دوست

من دلم می خواهد

خانه ای داشته باشم پر دوست

کنج هر دیوارش

گل بگو گل بشنو

هر کسی می خواهد

وارد خانه پر عشق و وفامان گردد

شرط آن داشتن

یک دل بی رنگ وریاست

بر درش برگ گلی می نهم و

روی آن با قلم سبز بهار

می نویسم پر رنگ

خانه دوستی ما این جاست

تا که سهراب نپرسد دیگر

((خانه دوست کجا ست؟))

 



تاريخ : شنبه ٢٩ بهمن ۱۳۸٤ | ۱٢:٢٢ ‎ق.ظ | نویسنده : سارا | نظرات ()

بهونه

سلام بهونه ی قشنگ من برای زندگی آره بازم منم همون دیوونه ی همیشگی.

 فدای مهربونی هات چه میکنی با سر  نوشت دلم برات تنگ شده بود این نامه رو برات نوشت.

حال منو اگه بخوای رنگ گلهای قالی جای نگاهت بد جوری تو صحن چشمام خالی.

ابرها همه پیش من اند اینجا هوا پر از غمه از غصه هام هر چی بگم جون خودت بازم کمه.

دیشب دلم گرفته بود رفتم کنارآسمون فریاد زدم یا تو بیا یا منو پیشت برسون.

فدای تو نمی دونی بی تو چه دردی کشیدم حقیقت رو واست بگم به آخر خط رسیدم.

رفتی و من تنها شدم با غصه های زندگی قسمت تو سفر شد و قسمت من آوارگی.

نمیدونی چقدر دلم تنگ برای دیدنت برای مهربونی هات نوازشات بوسیدنت.

به خاطرت مونده یکیهمیشه چشم به راهت یه قلب تنها و کبود هلاک یه نگاهت.

من میدونم همین روزا عشق من از یادت میره بعدش خبر میدن بیا که داره دوستت می میره.

روزهات بلند یا کوتاه دوست شدی اونجا باکسی بیشتر از این منو نذار تو غصه و دلواپسی.

یه وقت منو گم نکنی تو دودها وشهر غریب یه سر زمین غربت با صدتا نیرنگ وفریب.

فدای تو یه وقت شبا بی خوابی خستت نکنه غم غریبی عزیزم زرد و شکستت نکنه.

 

چادر شب لطیفت رو از روت شبا پس نزنی تنگ بلور آبت رو یه وقت

ناغافل نشکنی.

اگه واست زحمتی نیست بر سر عهدمون بمون منم تو رو سپردمت دست خدای مهربون.

راستی دیروز بارون اومد منو خیالت تر شدیم رفتیم تو قلب آسمون با ابرها همسفر شدیم.

ازوقتی رفتی آسمونمون پراز کبوتر زخم دلم خوب نشده از وقتی رفتی بدتر.

غصه نخور تا تو بیای حال منم این جوری سرفه های مکررم مال هوای دوری.

تو از خودت برام بگو بدون من خوش می گذره دلت می خواست میومدم یا تنها رفتی بهتر.

ازوقتی رفتی تو چشمام فقط شده کاسه ی خون همش یه چشمم به در چشم دیگم به آسمون.

یادت میاد گریه هام رو ریختم کنار پنجره داد کشیدم ترو خدا نامه بده یادت نره.

یادت میاد خندیدی و گفتی حالا بذار برم تو رفتی و من تا حالاکنار در منتظرم.

امروز دیدم دیگه داری منو فراموش میکنی فانوس آرزوهامون رو داری خاموش میکنی.

گفتم واست نامه بدم نگی عجب چه بی وفاست با اینکه من خوب  میدونم جواب نامه با خداست.

عکس های نازنینت رو با چند تا گل کنارمه یه بغض کهنه چند روزه دائم در انتظارمه.

تنها دلیل زندگی با یه غمی دوستت دارم داغ دلم تازه می شه اسمت رو وقتی میارم.

وقتی تو نیستی چه کنم با این دل بهونه گیر مگه نگفتم چشمات رو از چشم من هیچ وقت نگیر.

حرف منو به دل نگیر همش مال غریبی تو رفتی من غریب شدم چه دنیای عجیبیه.

دلم واست شورمیزنه این دلو بی خبر نذار تورو خدا با خوبی هات رو هیچ دلی اثر نذار.

اگه بخوام برات بگم شاید بشه صد تا کتاب که هر صفحش قصه ی چند تا درد و چندتا عذاب.

میگم شبا ستاره ها تا می تونند دعات کنند نورشون رو بدرغه ی پاکی خنده هات کنند.

یه شب تو پاییز که غمت سربهسر دل می ذاره مریم همون کسی که بیشتر از همه دوستت داره.

 

                                                    مریم حیدر زاده

   

 

 



تاريخ : جمعه ٢۸ بهمن ۱۳۸٤ | ۱۱:٥٢ ‎ب.ظ | نویسنده : سارا | نظرات ()

سلام

امروز سيزدهم بهمن ماه اولين روز دوستی ماست.برای من که در تعطيلات هستم نوشتن يک مرهمه. فکر کن هر امتحان يک زخم روی بدنت باشه و هر روز زخمی ديگر. خيلی خسته و دلتنگم. شنيدم امسال هيات ها نبايد خيلی پر خرج باشه؛ نبايد    الم و طبل ونوا داشته باشه. نميدونم ولی دلم می خواد فقط حس داشته باشه.



تاريخ : پنجشنبه ۱۳ بهمن ۱۳۸٤ | ۱۱:٠۱ ‎ب.ظ | نویسنده : سارا | نظرات ()