سلام:

بذا بنویسم ... خیلی بنویسم اونقد که شاید ارضاع (یا ارضا) یا ( عرظا) یا (ارظا) یا (عرضی) یا ..........

نه مهم نیست اما باید بنویسم حالا هر چی بشه مهم نیست. نمی دونم چرا با اینکه اینهمه وبلاگ سیاسی خوندم و دیدم همه چقدر راحت می نویسن اما اونقد خود سانسوری تو وجودمه که نمی تونم راحت بنویسم. من دوست دارم راحت آدم بتونه تو روی طرف حرفشو بزنه، اما تصور کن حتا آزاد اندیش ترین آدما. میشه مثلن بشون بگی این رفتارت منو ناراحت می کنه؟ یا یه نظر ساده در مورد غذایی که می خورن بگی؟ مردم ما فقط خودشوننو خودشون همین و بس. یه جورایی همه مستبدن.

من خودم دور و برم پر از دیکتاتوره. دوستامم که همین طورن پس یه آمار کلی ما داریم.!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

دلم می خواد یه روز بشه که منطقی بودن مسخره نباشه. منظورم منطق به همراه دمو کراسیه و گر نه خیلیا فکر می کنن منطقشون درسته ولی درک نمی شن.

دلم می خواد فیلم نرگسو سیاسی ببینم فقط این جوری توجیه پذیره وگر نه نیازی به این همه اصرار رو دموکراسی یه خرده عجیبه.

البته با این همه تفاسیر بازم نمی تونم دقیقا اسم بنویسم .

حالا : شوکت عنصر خودکامگی و نرگس هم عنصر آزادی بخش

در غیر این صورت منطقی میشه که این دو تا با هم در تضاد شدید باشن و محور یه سریال بشن. ولی در غیر این صورت، شوکت چرا باید از آدمی مثل نرگس بترسه.

این بحث منو به هم می ریزه ، چون هیچ فایده ای نداره. چرا این وبلاگ تمیز رو با این واژه (سیاست) کثیف کنم ؟ اصلن بهتره همون آموزش بستنی رو بذارم تو این هفته؟ok, here you are :

 

                               در مورد نقد فیلم نرگس هم طبق نظرات شما ادامه خواهد داشت.....

 

ترزطعیه ی بستنی هندوانه:

مواد لازم:

  1. یک عدد هندوانه

  2. یک لیتر بستنی(ساده بهتره ولی بسته به ذایقه)

  3. قاشق گرد بستنی

  4. چاقو (برای جدا کردن تخم هندوانه)

ابتدا هندوانه را به دو نیم می کنید. به روشی که قبلن گفتم تخمه اش را جدا می کنید. بستنی که دارید رو با قاشق گرد توی ظرف بستنی می ذاریم. حالا نوبت می رسه به هندوانه اون رو هم گرد می ذاریم. روی این بستنی نیاز به تزیین خاصی نداره ولی اگر دوست داشتید همون تخم هندوانه رو بذارین روش. خوب می شه بد نمیشه این جوری:

  



تاريخ : یکشنبه ٢٩ امرداد ۱۳۸٥ | ۸:٠٠ ‎ب.ظ | نویسنده : سارا | نظرات ()

سلام دوستان خوبم.

امروز تولد سارا نوبت دندون پزشکی من بود. این دو با هم بسیار سخت و عجیب بود.

هدیه سارا به سارا خود سارا بود . البته مژدگانی هم داشت.



تاريخ : یکشنبه ٢٩ امرداد ۱۳۸٥ | ٦:٠٤ ‎ب.ظ | نویسنده : سارا | نظرات ()

در راستای ارتقای سطح این وبلاگ نویسنده بر آن شد تا پس از ساعاتی مدید تفکر و به کار گیری دانش و تجربه و فقط به نیت سلامت شما برنامه ای آموزشی را در این پست قرار داده و زین پس هم به دنبال برنامه های بهتر و آموزنده تر هستش. از اونجایی که می دونم شمایان نیز چون اینجانب تنها و متمایل به غربت هستید روش تهیه یه نو دسر خیلی خوشمزه رو فقط برای یک نفر آموزش می دم . برای شروع کپی پی ست رو آماده کنید.

مواد لازم برای دسر هندوانه برای یک نفر:

  1. یک عدد هندوانه (شیرین و قرمزوتگری)

  2. یک عدد قاشق

  3. یک عدد چاقو

 

روش تهیه دسر هندوانه :

ابتدا هندوانه را به دو نیم کنید. هندوانه را در کف دست چپ قرار دهید و با دسته چاقو که در دست راست خود دارید (به روش دانه کردن انار) به پوست هندوانه ضربه وارد کنید؛ به این ترتیب تمامی تخم هندوانه ها از آن جدا می شود. {خداییش روش رو حال کردید ؟ به عقل هیچ کسی نرسیده بود ها!} حال قاشق را برداشته و بدون وجود هیچ گونه مزاحمتی در هندوانه سیر کنید . اگر در این ضمن بتوانید به موسیقی ملایمی گوش فرا دهید خیلیییییییییییییی بهتره و بیشتر اشتها خواهید داشت. پس از اتمام یک نیمه به سراغ نیمه دوم بروید و به روش فوق کلک آن را هم بکنید. توجه داشته باشید که طعم واقعی این دسر در پایان نیمه ی دوم نهفته است. حال آن را حس می کنید. نوعی سرمای مطبوع و طبیعی در تمام اندام ها حس می شود که در هیچ دسری  این طعم دیده  نشد ه است.چرا که این مواد را پیش از تهیه در یخچال قرار داده ایم و لذا سرمای مصنوعی یخچال یا فریزر به طعم آن نفوذ نکرده ! بعله!

حال بالشت لازم می شوید و فقط از زور مثانه قادر به بر خاستن خواهید بود.

این بود دسر این هفته امیدوارم درست کنید و آن لذت را هم ببرید. برای هفته آینده روش تهیه بستنی هندوانه را مد نظر دارم . آماده دریافت هر گونه نظر، انتقاد یا پیشنهادی هستم.

آدرس ما :



تاريخ : جمعه ٢٧ امرداد ۱۳۸٥ | ۱٢:۳۳ ‎ب.ظ | نویسنده : سارا | نظرات ()

امشب می تونم اون قدر بنویسم تا از نوشتن خسته و دل زده بشم. شاید هم این کار رو کردم اما هدف من کیفیت نه کمیت. هدف من اینه که هر وقت حس نوشتن بود بنویسم نه اینکه فقط مجالش بود. در این لحظه حس و مجال به کمک من اومده.

دلم می خواد یه شعر بنویسم. بذا چشامو ببندم :JJJ

صدای گام های عبورش به گوش رسید

و خنده و غزل و نگاه و عشق و امید

کنار پنجره ای باز رو به صبح سپید

در انتظار کلامی که روی لب خشکید

چه کودکانه به انتظار نشست دلم

چه عاشقانه ترانه سرود دلم

چه نا امید می نویسم این دم آخر

از آن کسی که هیچ نگفت برای دلم.   



تاريخ : پنجشنبه ٢٦ امرداد ۱۳۸٥ | ۱٢:۱۸ ‎ق.ظ | نویسنده : سارا | نظرات ()

این هم خاطره امروز

ببین



تاريخ : چهارشنبه ٢٥ امرداد ۱۳۸٥ | ٧:٠٥ ‎ب.ظ | نویسنده : سارا | نظرات ()

این عکس منو یاد شمال میندازه

ببین



تاريخ : چهارشنبه ٢٥ امرداد ۱۳۸٥ | ٧:٠۱ ‎ب.ظ | نویسنده : سارا | نظرات ()

می دونی یه حسی دارم. پنج روز دیگه معلوم میشه اون روز که به من سر می زنی ؟

همون روز حسمو می گم.bye



تاريخ : چهارشنبه ٢٥ امرداد ۱۳۸٥ | ٦:٥۸ ‎ب.ظ | نویسنده : سارا | نظرات ()

بازی ایران و سوریه است نیمه اولش من نمی دونم چند چنده . مهم هم نیست یا حد اقل اهمیتش رو من درک نمی کنم. تا اون حد که از اومدن مهدوی کیا به ملی بودن بازی  پی بردم و گر نه فکر می کردم بازی استقلاله

راستش خیلی هم برام عجیب بود که تماشاچی ها همه آبی پوش نبودند. هر چی باشه این تیم آقای قلعه نوییه.

تا پیش از این چینش براش خیلی ارزش قایل بودم ، الان حس می کنم باید خیلی خود خواه باشه که فقط همان افراد تربیت شده زیر نظر خودش رو اصلح می دونه. خوب این مسئله تازه ای نیست تو این مملکت ، شاید بیچاره با خودش فکر کرده اگه این کار رو نکنه نشو نه حماقته!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

شما چی فک می کنین؟؟؟



تاريخ : چهارشنبه ٢٥ امرداد ۱۳۸٥ | ٦:٥٥ ‎ب.ظ | نویسنده : سارا | نظرات ()

سلام

ای همه وجود من / نبود تو نبود من  

 دلم گرفت از بس ندیدمت ندیدمت ندیدمت

یه حرفی مونده تو دلم دلم می خواد بگم بهت



تاريخ : چهارشنبه ٢٥ امرداد ۱۳۸٥ | ۱۱:٤۳ ‎ق.ظ | نویسنده : سارا | نظرات ()

سلام ، دیروز اتفاق باور نکردنی ای برام افتاد تو تاریکی شب صدای آشنایی رو شنیدم که گفت:

 

صدام کردی صدام کردی نگو نه ؛

سارا : یعنی کی می تو نه باشه این وقت شب

 ابی : صدای آواز منه تو کوچه پرسه می زنه.

سارا : شما ؟ آقای ابی؟ من چنین جسارتی نکردم ،  شما سرورید.

ابی : ای طلا بانوی ناب خاوری ، بسه تن دادن به نا برابری . چه کسی گفته من از تو بیشترم ؟ چه کسی گفته تو از من کمتری؟ صدام کردی صدام کردی نگو نه ؛

سارا : نگم نه ؟ یعنی به همه؟

ابی : به سکوت و شب بگو نه ، بگو نه که عاشقی آسون شه. بگو نه به خط کشیدن رو پر پرواز رویا . بگو آره به ستاره بذا از صدات یخ شب وا شه. بگو آره به ترانه . بگو نه به رمز و راز و به اشاره ها بگو نه.

سارا : OK, تکلیفم معلوم شد. اما من کی و کجا صدات کردم؟

ابی : تو از خاموشی دلگیر رویا صدام کردی صدام کردی دوباره ،صدا کردی منو ازبغض مهتاب از اندوه شب و اشک ستاره،

سارا : آره  ، پس شنیدی ؟ چقدر فریاد می زدم اگر چه خسته و خاموش بودم. خیلی ممنونم . اما الان دیگه دیر وقته ، من باید برم.

ابی : از رفتنت من پر میشم از شب ، شب دلهره شب اضطراب .

سارا: خب فکر کن منی نیست.

ابی : وقتی تو نیستی ، گم میشه آفتاب. خاکستر میشه حریر مهتاب. وقتی تو نیستی دنیا شب میشه شب از دل من شب تا همیشه.

سارا : کاش تو عاشقم بودی

ابی : هیشکی عاشقت این جور که منم نبود و نشد لاف نمیزنم.

سارا : اگه عاشقی پس چرا دیگه نمی خونی واسه من تو این سر دنیا ؟

ابی : بی تو نه صدا مونده نه آواز نه اشک غزل نه ناله ساز.

سارا : oh my god؛ منو ببخش . به خاطر این حرفا که تو منو تنها نمی ذا ری....؟

ابی : من از تویی که بد کردی با من گله می کنم دل نمی کنم.

 



تاريخ : دوشنبه ٢۳ امرداد ۱۳۸٥ | ٩:٤٤ ‎ب.ظ | نویسنده : سارا | نظرات ()

یه شب که ماه کامل تو آسمون بود اون دو تا تنها و بی یار خیره به ماه . دو چشم بی فروغ ، دو قلب بی تپش، دو انسان تازه تولد یافته. درست در شب چهاردهم نیروی ماه تا سرحد جنون کشانید آن دو را. افسوس که با چرخش زمین فهمیدند که بهشت از دست رفته است.



تاريخ : دوشنبه ٢۳ امرداد ۱۳۸٥ | ۳:۱۱ ‎ب.ظ | نویسنده : سارا | نظرات ()

این روزها کارم اینه : فکر کنم چی بنویسم

                            بیام بنویسم

                            موقع نوشتن حرفا و فکرای تازه

                            در نهایت هم همان حس آنی وبلاگی

 

 

خیلی دلم می خواد نظراتتونو بدونم

اگه می خونی نظرتم بنویس. سپاسلبخند فراموش نشه



تاريخ : جمعه ٢٠ امرداد ۱۳۸٥ | ٥:۱۸ ‎ب.ظ | نویسنده : سارا | نظرات ()

 

دوستی توصیه کرد اول عکس،

OK,

ONLY FOR YOU;

my cat



تاريخ : جمعه ٢٠ امرداد ۱۳۸٥ | ٤:٥٢ ‎ب.ظ | نویسنده : سارا | نظرات ()

سلام

من آدم مغروری هستم.

خوشبختانه : همه این مسئله را می دانند و نیازی به گفتن نیست.

متا سفانه : این نظر درستی نیست.

اعتراف : خیلی دلم می خواد مغرور باشم.

تضاد: از این نظر مردم رنج می برم.

مثال نغض : هیچ کس غرور را در من ندید.

که هیچ : با غرورشون منو دست کم گرفتن.

 

 

 

هیچ کس یورش دل را در خانه ندید.

هیچ کس،

 

آه !

 

شاید تو اون خونه هم مثل اینجا هیچ آدم بینایی نیست!؟ نمی دونم!

 

 

آموزش زبان شیرین پارسی :

 

 

وبلاگ نویسان گرامی

از آوردن پسوند "یدن" پس از واژه غریب و نا ما نوس دوش ((dusch دوری نمایید.

دوش گرفتن این واژه نا ما نوس برگرفته از زبان المانی در زبان امروز پارسی فراوان گشته و برای همگان کاربرد به گرمابه رفتن را دارد. زبان پارسی را از این نگون سار تر نفرمایید. دوشیدن کاربرد دیگری در ادب این مرز و بوم داراست.

 

                                                                                                          سپاس و صد بدرود

                                 برشما ادب دوستان



تاريخ : پنجشنبه ۱٩ امرداد ۱۳۸٥ | ۱٠:۳۸ ‎ب.ظ | نویسنده : سارا | نظرات ()

سلام سلام

عیدتون مبارک

خیلی دوستون دارم

از همه بیشترم تو رو دوست دارم که نظرای قشنگتو می نویسی.

خیلی ازت ممنونم.

امروز با اینکه خیلی حرفا هست که بگم ولی بهتره حرفایی رو که نیست بگم.

مث کسی که نیست

مث سارایی که مث سارا نیست.

سارا این روزا خیلی متحول شد، خیلی.

دلم می خواد براتون بنویسم اما یه حسیه مث حس  مث حس ، حس مث .....

این دیالوگ ارژنگ بود تو ساعت خوش.

از اون به بعد اون لحن و صداش همیشه وقتی خیلی جدی می رم تو حس با یه لبخند محو و تلخ منو از حس در می آره.

دیگه نمی دونم از چه حسی داشتم حرف می زدم. باورم نمی شه ، آها.

سارا خیلی چرخید، در آستانه تولدش. مث بچگیها: چرخ چرخ عباسی.چرخ چرخ عباسی

 

دلم میخواد بفهمم.

این حسو.

که تنها شدم فکر کردم دیگه منو دوست نداره به بابا هم روم نمی شد بگم .

پدر مهربون من ، بابای خودم یه حسه . یه حس معنوی. حتما شما هم حس کردید.وقتی نه پدری هست و نه مادری نه هیچ فرد دیگه ای. اما بابای مهربون ما هست. همیشه.

نگاهش کردم بدون اینکه حرفی بزنم بابا هم منو نگا می کرد. تو دلم گفتم همیشه آخرش بر می گردم پیش خودت. نه؟

تو دلش گفت همیشه دوست داشتم. نه؟

اشکام می ریخت رو گونه هام. مث قطره های درشت بارون. تا به حال تو این همه گریه، چنین اشکایی ندیده بودم. فهمیدم دلم خیلی شکسته .

نه بابا رو نبوسیدم.نه! چه حرمتی هست نمیدونم؟! اما نگاهش نمی ذاره.بابا خیلی مهربونه ها. خودت می دونی نمیدونی؟

اگر پدر نبود و آخر ما رو آشتی نمیداد. این روز عیدی من چقدر غمگین بودم. باید یه گوشه برای خودم حرف می زدم. حتی حوصله سوار شدن رو اسب چوبیمم نداشتم.

اون وقت دل اسبم هم میشکست دیگه؛ نمیشکست؟

 

 

 



تاريخ : سه‌شنبه ۱٧ امرداد ۱۳۸٥ | ۱٢:۳٧ ‎ب.ظ | نویسنده : سارا | نظرات ()

تقدیم به همه شما عزیزان که اهل نظرید



تاريخ : جمعه ۱۳ امرداد ۱۳۸٥ | ٥:٥٤ ‎ب.ظ | نویسنده : سارا | نظرات ()

لطفا نظر بدهید



تاريخ : جمعه ۱۳ امرداد ۱۳۸٥ | ٥:٤٦ ‎ب.ظ | نویسنده : سارا | نظرات ()
همین جا نظر بده

تاريخ : جمعه ۱۳ امرداد ۱۳۸٥ | ٥:٤٥ ‎ب.ظ | نویسنده : سارا | نظرات ()

اومدم ننویسم دیدم آخرش باید بنویسم. فکر می کردم وبلاگم اگه فلسفی نشد حد اقل ادبی می شه!

ادبی که نشد هیچ، اثری هم از ادب متعالی کشورم در آن دیده نشد.

 **از همه شما فرهنگ دوستان معذرت می خوام.**

البته هدف من از اولش هم ایجاد چیزی به این عظمت نبوده و چنین ادعایی هم نکرده بودم( به یاد هم ندارم که چنین خالی ای بسته باشم( اما خیلی دوست دارم از هدف اولیه ام براتون بنویسم:﴿نمیدونم بنویسم، نمیدونم ننویسم، در گیر بازی پیچیده ای شدم.

منتظر نظرات قشنگتون هستم.

 

 



تاريخ : جمعه ۱۳ امرداد ۱۳۸٥ | ٥:۳٩ ‎ب.ظ | نویسنده : سارا | نظرات ()

سلام

این روزها منم و این شعر که بسیار از آن لبخند و ذوق ته لحنش خوشم میاد .

می خوام  بنویسم اما خیلی تنده ریتمش:

تو منو دوسم داری میدونم              تو شیشه خوردم داری میدونم

تو منو دوسم داری میدونم              تو شیشه خوردم داری میدونم

تو منو دوسم داری میدونم              تو شیشه خوردم داری میدونم

تو منو دوسم داری میدونم              تو شیشه خوردم داری میدونم

برو دودره دودرم کردی         بروبرو زدی در به درم کردی

میدونی دیگه رامت نمیشم              عزیزم آخه خامت نمیشم

بگو اخه چی کم گذاشتم برات       بگو چرا رفتی از پیشم چرا

بیا  میمونم تا همیشه باهات          اما میخونم تا جون دارم برات

ههههههو  دو دره بازههههههو دو در باز: دروغ نساز،  قصه نباف ،چاره نساز ،آخر خط تو باختی باز

تو منو دوسم داری میدونم              تو شیشه خوردم داری میدونم

آخه چرا دودرش کردی چرا    چرا زدی در به درش کردی چرا؟ ها؟ 

مگه تو سینه تو دل نداری؟ نه؟          پس یه جورایی مشکل داری     آره

مگه این بابا دوست نداشت ، نگو           آخه این بد بخت چی کم گذاشت؟ بگو

 اونی که برات جون میداد کی بود؟    عمرشو واسه نگات میداد کی بود؟

هی تو هی تو دو دره باز، نه،          واسه رفیق ما قصه نساز

پس بیا کنارش با ادا و ناز

بیا کنارش بیا باهاش بساز

ههههههو  دو دره بازههههههو دو در باز: دروغ نساز،  قصه نباف ،چاره نساز ،آخر خط تو باختی باز

تو منو دوسم داری میدونم              تو شیشه خوردم داری میدونم

آخه میدونم تو بی مرامی  / آخه این ورا کم می آیی/ قال می ذاری آدمو /قال میذاری/ دل میبری ازم  / خیلی بلایی/عشق و عاشقی با تو حرومه /قصه تمومه/  همه میدونن تو دلم جا نداری/می خوام بدونم تو دلت چی داری؟

ههههههو  دو دره بازههههههو دو در باز: دروغ نساز،  قصه نباف ،چاره نساز ،آخر خط تو باختی باز

ههههههو  دو دره بازههههههو دو در باز: دروغ نساز،  قصه نباف ،چاره نساز ،آخر خط تو باختی باز

خیلی خوشم اومد از این ریتم و شعر و آهنگ واقعن  شنیدن کی بود مانند دیدن: یه رابطه دو طرفه یه بار از چپ به راست یه بارم از راست به چپ.

به خصوص اون تیکه ی شعر که رفیقه می خونه.

                                                                                مرسی گروه 077

البته به گمانم چنین نامی بود.

 

 

     

 



تاريخ : شنبه ٧ امرداد ۱۳۸٥ | ٥:٤٦ ‎ب.ظ | نویسنده : سارا | نظرات ()