Original illustration

با تو آمدم در تاریکترین راه به ناکجا

و تو در بیراهه ها روان با شتابی چونان نور

من از روان شدن در مجرای نور نمی هراسم

من نمی هراسم

حتی اگر تمام وجود من در راه ناکجا ذوب شود.

تاريخ : شنبه ٢۳ تیر ۱۳۸٦ | ۸:۳۱ ‎ب.ظ | نویسنده : سارا | نظرات ()

خوشحالم که تایید شدی.

کلامم مفهومه؟

اسب چوبی وقتی تو نباشی! ...... حتی نگاه پرنده های پشت شیشه .

می دونی که؟

براشون آواز خوندم ،  شعر، حرف، واژه، هیچی .

فقط نگاه.

یادمه گفتی خواب دیدی؟

تعریف کن! میدونم خوابهایی که تو ببینی با همه خوابها فرق داره.

:" عروسکت که رفت نشست تو سایه یادته؟"

- اوهوم .... مگه می تونم فراموشش کنم.

:" دیدم سوار یه ارابه چهاراسبه، اونم چهار تا اسب سفید ... ایستاده پیش می ره"

- کجا می رفت؟

:" هر چی با نگاهم دنبال کردم همچنان می رفت، باز رسید به سایه ها ، هنوز می دیدمش

برگشتم تو رو هم ببرم .... ."

- باید دنبالش می رفتی

:" هنوزم می تونم ..... خب این یه خواب دنباله دار بود..."

-!!!!! یعنی تو ادامه خواب رو یه شب دیگه می بینی؟

:" برات گفتم که اومدم با هم بریم .... . می تونیم بریم دنبال عروسک سایه ای قشنگت

شاید هم پیشش بمونیم... تا همیشه"



تاريخ : پنجشنبه ٧ تیر ۱۳۸٦ | ۱:٢٦ ‎ب.ظ | نویسنده : سارا | نظرات ()