بعضی وقتا سایت گوگل حکم آیینه ی اون جادوگر بدجنس کارتون سفید برفی رو داره برام! یعنی انگار ازش می پرسم چه کسی اسب چوبی ترینه؟ امروز ی سایت اومد بالای اسب چوبی من! کودکی سوار بر اسب چوبی! اونقدر در توهم اختصاصی بودن این اسم "اسب چوبی" برای خودم بودم که اصلا عبارت "کودکی سوار بر" رو قبل از اسب چوبی اون نمی دیدم!و داشتم با خودم فکر می کردم که اون متنی رو که پایینش ظاهر شده رو من قبلا نوشتم آیا؟یعنی ی زمانی که به خاطر این وقفه از یادم رفته!چون پایینش این متن اومده بود: دست هایت را به من بده، جهان در حال فروپاشیست · پا به ماه گذاشت انسان در یائسگی زمین · رم کرده است کودکی ام سوار بر اسب چوبی · سیم های برق آسمان را خط کشی ...
asbechoobi.blogspot.com/ - 18 hours ago - Cached - Similar

چی؟ یائسگی زمین؟ رم کرده ؟ سیم های برق؟ خط کشی؟ چرا من همچین متنی رو نوشتم؟ اینا واژه های من نیست! چی ؟ 18 ساعت قبل؟ کی؟! چی؟ اسب چوبی بلاگ اسپات؟! روی وبلاگش کلیک کردم، زیر عنوانش که هست "کودکی سوار بر اسب چوبی" شعری رو نوشته که من گاهی توی سکوت تنهایی خودم، وقتی ذهنم پر از همهمه ی واژه هاست ، زیر لب زمزمه می کنم:

در اندرون من خسته دل ندانم کیست/ که من خموشم و او در فغان و در غوغاست

یاد اون تئوری خودم که همیشه احساس می کنم پایه ی فکری و روحی وبلاگ نویسا مشترکه افتادم، سعی کردم نه گارد بگیرم (به خاطر عنوان اسب چوبی)  نه حس مشترک (به خاطر عنوان اسب چوبی) فقط بی هیچ قضاوتی مطالبش رو بخونم ، ببینم واقعا سوار به نظر میاد یا نه؟!

این روزها
جیر جیر لولای در نیز
مرا یاد تو می اندازد
حالا
دمپایی های جامانده ات بماند
که برای من
حکم قالیچه ی پرنده را دارند
در همین
حیاط چند قدمی.

اونی که 18 ساعت قبل نوشته اینه! (همین قطعه ادبی بالا) جیر جیر لولا! دمپایی! جامانده! این واژه ها برام غریبه.

قالیچه ی پرنده!( حالا حس می کنم این آدم وبلاگ منو خونده، چون من توی لینک هام این اسم رو دارم، و خوش بینانه اش اینه که نویسنده ی این وبلاگ بدون اونکه خودش بدونه به خاطر جذبه ی ضمیر ناخود آگاهش داره واژه هایی که توی وبلاگ اسب چوبی وجود داره رو استفاده می کنه! به لینکهاش نگاه می کنم، بله حدسم درسته، لینک مشترک ما، جناب پابرهنه تا ماه! سریع نظراتش رو باز می کنم که باب گفتگویی باز بشه و اسم آقای رضا کاظمی رو که می بینم حس می کنم قبل از هر کاری بهتره برم ببینم توی این مدت چقدر پابرهنه تا ماه قدم زده اند. وقتی شعرهایشان را می خونم درست حس کودکی سوار بر اسب چوبی واقعی رو دارم. بدون ذره ای تقلید، کپی برداری، یا شیله پیله. درست مثل زبان کودکی ناب و بی باکانه نوشته می شه، با کمی عصبانیت که مطمئن شوی این شعر ها را مردی با سبیل پهن گفته است.

بی ربط به مطالب بالا: از تصویر گوگل امروز خیلی خوشم اومد، یعنی از نهفتگی نام گوگل در میان رقص بالرین هایش که به مناسبت صد و هفتادمین سال تولد یک بالرین معروف و مدرنیست روسی بود.

و بی ربط تر به مطالب بالای بالا اما برگرفته از واژه امروز در جمله بالا: امروز هر چقدر اسمسی رو که اولش نوشته شده بود "امروز" ارسال می کردم دلیور نمیشد، می دونستم بعضی کلمه ها فیلتر میشه اما تا حالا به چنین فیلترینگ عجیب اسمسی ای برنخورده بودم! با تعجب از خواهرم هم خواستم امتحان کنه ببینم شاید مشکل از خودم باشه، اما چون انگلیسی زد رسید، بعد دوباره با فارسی امتحان کردیم که دیدیم نمی رسه، یعنی فیلتر می شد، اما چرا ؟ یعنی امروز اینقدر وحشت داره؟


 



تاريخ : جمعه ۱٧ اردیبهشت ۱۳۸٩ | ۱۱:٠۱ ‎ب.ظ | نویسنده : سارا | نظرات ()

 

در کوچه های شهر آفتاب

 

سایه های کودکیمان

با پاهای زخمی و دستان خاک آلود

 در هر ظهر تابستان

سوتکی بر لب

خواب را از چشمان تن ها می ربودند

 

یادت میاد اسب چوبی نازنین، یادت میاد شور زندگی دنیای سارا چه رنگی بود؟ نذار بخوابه و همه چی از یادش بره، بهار شده بگو دوباره سبز شه. تابستون هم نزدیک شد! بگو دوباره دلگرم بشه، توی گوشش دوباره نجوا کن، صداش بزن، بگو کوچولوی بازیگوش عطش گریز، بیا ایناهاش چشمه!



تاريخ : جمعه ۱٧ اردیبهشت ۱۳۸٩ | ۸:٢٠ ‎ب.ظ | نویسنده : سارا | نظرات ()