بوی پاییز رو حس می کنم...

بوی نوامبر

نه از بارون خبری هست و نه باد و برگ ریزان

شاید بخاطر این باشه که دوباره فیلم Sweet November  رو دیدم... 

به خودم گفتم چی می خواهی آخه از جون این فیلم صد بار دیدی خسته نشدی؟ بهم می گفت نه باز می خوام ببینم ... 

تهدیدش کردم که این بار دفعه ی آخره هر نکته ای می خواهی بگیر 

غرق شده بود توی صحنه های فیلم و اعتنایی بهم نکرد ... 

دلم می سوخت که باز داره گریه می کنه ... خواستم تلویزیون رو خاموش کنم ترسیدم ... گفتم بذار توی حال خودش باشه.

من که خودشم درکش نمی کنم حق می دم به مامان و بقیه که با تعجب نگاهم می کنن. 

بعد از دیدن این فیلم برای بار چندم ناگهان احساس کردم گرفتم حرفشو...

توی صحنه ای که سارا می خواد بذاره بره اونجایی که نلسون دستشو گرفته و نمی ذاره سارا می گه این طوری اگه برم (در شرایطی که هنوز بیماری از پا ننداختتش) توی ذهنت زیبا و ایده آل باقی می مونم (بدون زوال) بعد وقتی چشمای نلسون رو بسته تا نلسون رفتنش رو نبینه بهش می گه: remember me که ترجمش می شه یادم کن!(یاد کن مرا!) 



تاريخ : یکشنبه ۱٢ امرداد ۱۳٩۳ | ٦:٢٤ ‎ب.ظ | نویسنده : سارا | نظرات ()