روزگاری در این خانه جای سخن بود

امروز من به خانه آمدم و سکوت

تنها کلامی بود که شنیده می شد

اندوه گلویم را می فشارد

هیچ کس در دسترس نیست

شب از نیمه هم گذشته و سکوت آنچنان هیاهویی دارد که خواب را از چشمانم ربوده است.

باز هم تنها آمده ام به کلبه قدیمی

باز هم در غمناکی هوا می نویسم

و باز هم تو تنها اسب چوبی دنیایی که از کودکی تا بزرگسالی بی هیچ تغییری در نگاهت همچنان مثل کودکی هایم دوستم داری



تاريخ : یکشنبه ٢٦ مهر ۱۳٩٤ | ۱٠:٥٦ ‎ق.ظ | نویسنده : سارا | نظرات ()