= نه این انصاف نیست.

 

-         چه طور انتظار  انصاف داری ؟

 

= !

 

- وقتی خودت حتی بین دست راست و چپت این همه فرق گذاشتی؟

 

= نه من مقصر نبودم ، وانگهی این یک مسئله وراثتی و محیطیه.

 

- نه ، این رو بهش می گن توجیه از بچگی مگه تو فکرت نبود با دو تا دست بنویسی؟

 

= خب،

 

-  پس چرا نتونستی؟

 

= گفتم که به علل وراثتی من یک ژنتیکی دارم که ....تازه حتی اگه این رو قبول نکنی قبول داری که چون به نوشتن با دست راست عادت کردم عضلات دست چپم این توانایی رو نداره که بنویسه...

 

-         دقیقا من هم همین منظورم بود . به حرف من رسیدی؟

 

= یعنی می گی من انصاف نداشتم؟ عدالتی بین نیمه ی راست و چپم برقرار نبوده ؟حالا .....

 

-         حالا تو با یک راست گرای افراطی هیچ فرقی نداری. هی نشین ایراد الکی بگیر به زمین و زمان. اول برو سر سرچشمه . سایبان آرامش خویش، مائیم! 

 

= ............... از این جدایی ............ سفر به خیر مسافر من!   گریه نکن ....... گریه نکن ...................... به خاطر من ......... باران می بارد امشب ... دلم غم دارد امشب ........... آرام جان خسته ، ره می سپارد امشب ... در نگاهت مانده چشمم .... شاید از فکر سفر برگردی امشب ..... از تو دارم یادگاری سردی این بوسه را پیوسته بر لب. قطره قطره ... اشک چشمم می چکد با نم نم باران به دامن..... بسته ای بار سفر را...... با تو ای عاشق ترین بد کرده ام من.

 

-         هه !  به این کارت که می ری پناه می بری به موزیک می گن فرار از واقعیت. اون هم این آهنگ غمگین امید!

 

=  در نگاهش مانده چشمم.

 

-         هه هه هه !!!!! ها ها ها !!!! هوهوهو....... اما جدی .... فراموش کن.

 

= بد کرده ام من؟

 

-         به خودت آره!

 

= نه ... هیچ وقت ... من قبول ندارم. من .... من ..... گاهی دلم برای خودم تنگ می شود.  

امروز خیلی روز خوبی بود ولی حیف که همه چی با سفر به هم می ریزه، واقعا نفرین به سفر که هر چه کرد او کرد....

 

-         هجرت !

 

= نه ، سفر. یک سفر فقط برای شاید یک روز. اما من ... حتی فرصت نشد بگم .....

 

-         هر چی بود تا امشب اثرش تموم می شه.

 

= من باید امشب برم پیش اسب چوبی ، تو نمی دونی چه اتفاقی افتاده؟ هر کاری می کنم نمی تونم وارد وبلاگم بشم خیلی وقته با این مشکل مواجهم.  خیلی وقته ؟ آره ... درست یک ماه ... یک ماه کامل.

 

-         همین طوری حساب می کنی که این قدر بی طاقت شدی!

 

= من؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

-         منظوری نداشتم ... منظورم این بود که ... اصلا چرا باید از من ناراحت بشی ؟ مگه من و تو و اسب چوبی این حرفا رو داریم با هم؟ چرا از اسب چوبی ناراحت نمی شی؟

 

= بهتره ادامه ندی... درسته که با دست راست و چپم نمی تونم به یک شکل بنویسم ولی این دلیل نمی شه فکر کنی بین همه فرق می ذارم و به قول معروف منصف نیستم. حداقل تو این دوره زمونه که هند رایتینگ دیگه ملاک نیست. مگه نمی بینی هر روز می تونم با هر دو تا دستم بنویسم حالا اگه اسمش نوشتن نیست حداقل با دو تا دست که هست. این که توجیه نیست ؟ هست؟

 

-         نه ، ولی خیلی سوفسطائی بود .... به مذاقم خوش نیومد....

 

=  هه هه هه !!!!! ها ها ها !!!! ....... بی خیال .... فراموش کن.

 

-         دوباره نشستی پای این آهنگه کذائی؟ تو چه طور می تونی هم من رو مورد تمسخر قرار بدی  هم به این آهنگ با اون دل پائیزی گوش بدی؟ اوه ... چه خبره تو این دل!!!! صدای خش خش برگهای پائیزی .... یک رودخونه .... یک تخته سنگ .... تو رو می بینم که وایستادی...

 

= در صفحه ی دل خودم؟

 

-         نه ، رخ سفید رفته تو خونه  سیاه.

 

= خب  ، می گفتی .....

 

-         شاه سیاه عقب نشینی کرد ، اون هم درست در لحظه ای که خواستی فیلت رو حرکت بدی.

 

= خب ، بعدش....

 

-         هیچی دیگه، به خاطر سه تا حرکت... مات شدی.

 

= من باید امشب برم پیش اسب چوبی . فقط  دلم می خواد کنار اسب چوبی باشم. از لحن حرف زدنت حس خوبی ندارم ... مرموزه.... می ترسم. فیل ام هم که تنها مهره ایه که برام مونده همین رو می گه. بهتره از رو اون فیل پیاده شی... یک ضرب المثل چینی می گه: ..... می گه؟ ... نمی دونم گردو ؟ درخت گردو بکار؟ ماهی گیری یاد بده ؟  به هر حال، منظور اینه که، تو باید راه و رسم فیل سواری رو به من یاد بدی .... نه اینکه خودت بشینی رو فیل و بری و هی به من بخندی  از اون بالا. موافقی؟

 

-         قبل از هر چیز باید بگم من با اسب چوبی فرق دارم . این کار برات گرون تموم می شه. منظورم اینه که دستمزد کار بالاست. فیل سواری؛ کم چیزی نیست که... در ضمن چند تا شرط هم داره .

 

= من عهد بستم که دیگه شرط نبندم .  من ....

 

-  خیلی بزرگش می کنی ، شرط بندی چیه ... قمار زندگی چیه .... برد و باخت ؟! مسخره س ... فعلا که همه بازنده ن .... شرایط خاصی نیست که .... این قانون کاره .... مثل خود شطرنج ... مگه قانون خودش رو نداره؟ نظرت چیه ؟ موافقی؟

 

= بهتره بیشتر فکر کنم.


تاريخ : شنبه ۱٩ آبان ۱۳۸٦ | ۳:٢٩ ‎ب.ظ | نویسنده : سارا | نظرات ()