سلام این جمله را بیست بار و اندی نوشتم و دوباره از نو ... از نو .... از نو. شاید به بهانه ی نو شدن سالی دیگر، شاید به بهانه ی نیامدن های بی بهانه ام، شاید به خاطر اشک های خوشحالی دیدن دوباره ات که نمی گذارد خوب ببینم ، شاید به خاطر حضور هر لحظه ی تو در افکارم که نمی گذارد خوب تنها باشم. شاید به خاطر خاطره های بی امان ، به خاطر این همه حرف نگفته که بر هم پیشی می گیرند،‌ این همه روز .... آخرین بار اما یادم می آید که تو متولد شده بودی و امروز که آمده ام ... آری من متولد شده ام بار دیگر از نو. دوستت دارم تازه ی تازه ی تازه. بی هیچ حس دلتنگی یا تنهایی، فقط به خاطر خودت نه برای خودم. دوستت دارم همیشه بهار زیبایم. دوستت دارم از آغازین روز تولد تا ....( نه تا نداره دوست داشتنم بی انتهاست)

تاريخ : چهارشنبه ٢٢ اسفند ۱۳۸٦ | ۱٠:۱٠ ‎ب.ظ | نویسنده : سارا | نظرات ()