کارتون های دهه ی شصت ،‌ کودکی های من ،‌ شخصیت های غمگین و دوست داشتنی؛ کودکان بی مادر! مثل الفی! الفی اتکینز! 

و اون کودکی که تمام دهه شصت رو با تمام اون شخصیت های غمگین و دوست داشتنی سرگرم بود ، دیروز برای خودش کتابی از این مجموعه رو گرفت که هر چی فکر کرد یادش نیومد کی دیده!" آلفونس و میلا"

کددک تنهای قصه ی ما نشست و کتابش رو در تاریکی شب خوند ، بی هیچ درنگی ، یک نفس تا پایان. و به یاد شبهای پر ستاره ی کودکی  به خواب رفت.

صبح که از خواب بیدار شد خیلی بزرگ شده بود، دوباره دنبال آمار و عدد و رقم بود، کتاب رو باز کرد و اولین چیزی که توجهش رو جلب کرد تیراژ بود: دو هزار و پانصد نسخه. با خودش فکر کرد می تونم عکس الفی رو از سایت گوگل سرچ کنم ، بعد اسم نویسنده رو که دیشب ؛ وقتی کوچک بود، خوندنش سخت بود دوباره خوند "گونیلا بری ستروم"

 می تونم تمام کتاب رو برای اسب چوبی بخونم شاید با صدای ژاله علو!

این آلفونس ا ُبری است،

هفت ساله، آن بالا، روی درخت.

البته که با دخترها بازی نمی کند؛ بله، صد البته!

بیشتر دوست دارد با ویکتور و میلّا بازی کند.

میلّا هم که دخترخاله ی ویکتور است.

...

...

...

بعضی وقت ها ویکتور با آن ها نیست.

اما عیبی ندارد.

تازه بهتر هم هست.

کیف اش بیشتر است!

....

وقتی با میلّا باشی خیلی خوش می گذرد.

...

...

..

..

او می داند که چه طوری بایدآب نبات و شکلات و شیرینی درست کند... 

با دختر ها آدم نمی تونه بازی کنه، البته میلا که نه 



تاريخ : جمعه ٢٠ اردیبهشت ۱۳۸٧ | ٤:۱٢ ‎ب.ظ | نویسنده : سارا | نظرات ()