ریتم این آهنگ تمام فضای اتاق که هیچ فضای خانه را پر کرده اما تمام ذهن من پر است از خیالات. خیال می کنم توفانی بر پاست. توفانی که مرا در بر گرفته بی آن که ظاهر مرا دگرگون کند و آرامش را بیش از پیش برایم به ارمغان آورده است. آرامشی از نوع زندگی در باغچه های پر از بوته های یاس، معطر و همواره رقصان. توفانی سرزمین قلب ها را احاطه کرده،‌آن چنان که از جای می کندشان و در دستان می چرخاند تا اوج. نگاهم خیره می ماند به ذره ای سرخ که در هوا با نیرویی ماورایی می چرخد و من بی هیچ اعتراضی لبخند بر لب دارم، آری می دانم آن نقطه که سوار بر باد تا اوج پیش می رود، قلب من است.خوب می شناسمش، اما گویی از جامی نوشیده ام، مستم، گرمم، می گذارم آزاد باشد، من چگونه این قفس را گشودم؟ شاید خواب می بینم. از خود می پرسم خوابم یا بیدار؟ چشمانی آرام خاطره ی توفان را از ذهنم محو می کند،جواب می دهد: بیدار بیدار! چشمانش آشناست، و صدایش؟! این همان صدایی است که زمین و زمان این  سزمین را در هم کوبیده است. با چنان مهارتی که هیچ اثری از خود بر جای نمی گذارد و پیش می رود،توفانی با چشمان آرام!



تاريخ : جمعه ٢٤ خرداد ۱۳۸٧ | ۱۱:۱۸ ‎ق.ظ | نویسنده : سارا | نظرات ()