پیش تصویر: (عکس یه لیوان نیمه پر از چای ؛ روی میز و ظرفی از سبزه ی تازه روئیده.

و ته رنگی از فضای آسمان و درخت و دیوار، شاید هم پنجره!)*

 

شنبه ها، می گویی دوستم داری.

یکشنبه ها ، تهمت می زنی.

دوشنبه ها ، قهر می کنی.

سه شنبه ها، فکر می کنی.

چهارشنبه ها، می فهمی.

پنج شنبه ها، می بخشمت.

جمعه ها، فراموش می کنم.

...

این برنامه هر هفته کلاس عشق ماست!!!

 

فکر می کردم آدم مثبت نگری ام که همیشه نیمه پر لیوان رو می بینم، چشمم که افتاد به این لیوان چای ، درست مثل اون بار که خورشید رو توی آسمون دیدم و انگار اولین نفری ام که کشف کرده خورشید در جو آسمون نیست بلکه خارج از اتمسفر کره ی زمین یه جای خیلی خیلی دوره اما داره با گرماش دلم رو گرم می کنه، دوباره دچار کشف تازه ای شدم! داخل لیوان پر از چای بود، چرا همیشه فکر می کردم آن لیوانی که بعضی ها نیمه ی خالی اش را می بینند و بعضی ها نیمه ی پرش را ، پر از آب بوده؟ نه چای یا نسکافه یا قهوه یا آبمیوه یا .... فقط آب خیلی خالص.

 

زندگی، شیرینی لحظه هایمان را خورد!

و ما هم چنان بحث می کردیم

که نیمه خالی لیوان چای را ببینیم،

یا نیمه پر آن را؟!!

 

و پر واضح بود که قطعات ادبی بالا از من نیست، ولی خیلی به فکر فرو می رم وقتی هر دو هفته یکبار وقتی مجله ی موفقیت رو می گیرم و صفحه ی گیلاس آبی (نوشته ی میلاد تهرانی) رو می خونم و در کمال شگفتی بعضی عبارات عجیب به دلم می شینه!!!!

*لطفا عکس رو خودتون تصور کنید یا اگه خیلی به ارجینال بودن هر چیزی اهمیت می دین به صفحه ی هشتاد و هفت مجله ی موفقیت مراجعه کنید;-)



تاريخ : پنجشنبه ۳ امرداد ۱۳۸٧ | ٩:٤۱ ‎ب.ظ | نویسنده : سارا | نظرات ()