چه کتابهایی که در این کتابخانه نصیبشان از حضور من تنها گردی و غباریست.

من واژه هایی رو به زبون میارم که مربوط به یک بیت شعره، اما نه می دونم کاملش چیه و نه می دونم شاعرش کیه! با خودم فکر می کنم اگه می دونستم چه کسی این شعر رو سروده می تونستم با کمک google پیداش کنم! بعد یادم میاد که حتی عنوان شعر رو هم نمی دونم. با این همه ندانستن اظهار فضل دیگه چه صیغه ایه!

چند وقت قبل به دنبال چند تا از کتاب های دوران تحصیل در زیر زمین چشمم افتاد به رباعیات خیام! چرا هیچ وقت این ابیات را نخواندم؟ کتاب را باز کردم و جسته گریخته چهارپاره هایی را خواندم، این ها هم که خیلی قشنگند!کتاب رو با خودم آوردم بالا،کنار بقیه ی کتاب های کتابخانه، شاید کنار خودم خاک بخورند نگران گشنگی شان نشوم!!!

گذاشتمش کنار دیوان پروین.....

دوباره آن واژه های مبهم مثل ترکیب ستاره و گنجشک دور سرم می چرخند:  هزار راه ... گرت سد راه شوند ..... نایست؟! برو؟! مثل کوه بایست؟!....بایست!!!

باکس سرچ گوگل: گرت هزار راه

اینتر

سایت ویکی پدیا

وبلاگ قدمگاه صبح

اینها تنها دو یافته از هزار و دویست و بیست یافته ی عبارت مورد نظر بود، با سرعت چهل و هشت ثانیه!

احسنت!

خودشه:

خلید خار درشتی به پای طفلی خرد

به هم برآمد و از پویه بازماند و گریست

بگفت مادرش این رنج اولین قدم است

ز خار حادثه تیه وجود خالی نیست

هنوز نیک و بد زندگی به دفتر عمر

نخوانده‌ای و به چشم تو راه و چاه،یکی است

ندیده زحمت رفتار،ره نیاموزی

خطا نکرده،صواب و خطا چه دانی چیست

دلی که سخت ز هر غم تپید شاد نماند

کسی که زود دل آزرده گشت،دیر نزیست

هزار کوه گرت سد راه شوند برو

هزار ره گرت از پا درافکنند، بایست

اعتصامی 

هنوز هم تصویر خانم پروین اعتصامی رو به همراه معلم کلاس پنجمم خانم سرمدی نیا می بینم، یه جور تصویری که نمی تونم تشخیص بدم کدومشون کدومشونه. این بیت آخر رو هم اولین بار در همون سال (وقتی کلاس پنجم دبستان بودم) که به عنوان سرمشق خط تحریری کلاس هنر می نوشتیم، به چشمم آشنا شد. مثل خیلی از ابیات دیگر این شاعر بزرگ. 

و هنوز خوب به یاد دارم آن حرارت و شور و اشتیاق به ذهن سپردن آن ابیات را!



تاريخ : پنجشنبه ۱۱ مهر ۱۳۸٧ | ۱:٠٧ ‎ب.ظ | نویسنده : سارا | نظرات ()