فیلم کشتی تایتانیک پر بود از تصاویری که هر کدوم می تونست به مذاق یک نوع شخصیت خاصی خوش بیاد. یا بهتره این طوری بگم : بعضی از فیلم ها هستن که به خاطر تعدد موضوعات پرداخته شده، می تونن دایره ی وسیع تری از مخاطبان رو به خودشون اختصاص بدند. البته این فیلم رو به هر حال در ژانر عاشقانه طبقه بندی می کنن، اما یجور حس عاشقانه ی دیگه ای هم توی این فیلم حاکمه، عشق به مردم.

از بین تمام تصویرهای این فیلم فقط وقتی ناگهان روح و قلبم سرشار از احساس شد که دیدم ویولونیست هایی که در زمان آرامش کشتی مامور سرگرم کردن مردم بودن، در موقعیت حساس غرق شدن کشتی و در بین هیاهوی ترس ها و دلهره های نا امیدانه ی مردمی که هیچ امیدی به نجات نداشتن و یا تکاپوی مضحک مردمی که به هر قیمت می خواستن حتی جون بچه ای رو هم فدای نجات جون بی ارزش خودشون کنن، اونا با یجور وقار و آرامش خاصی، بدون هیچ ترسی، و در نهایت عشق و ایثار، تا آخرین نفس، تا پای جون، از هنرشون این بار نه برای سر- گرم  کردن که برای دل گرم کردن مردم استفاده کردن.

 این صحنه ی فیلم به طرز عجیبی توی ذهنم حک شده، هنوزم واضح می تونم ببینمش. و در این روزها که کشتی ایران با کوه یخ عظیم قدرت طلبی برخورد کرده و از وسط دو نیم شده و در حال غرق شدنه، یک حس نیاز شدید دارم به شنیدن صدای ویولنی که درست با همون عشق نواخته بشه!



تاريخ : دوشنبه ٢٥ آبان ۱۳۸۸ | ٢:۱٠ ‎ب.ظ | نویسنده : سارا | نظرات ()