یه شب که ماه کامل تو آسمون بود اون دو تا تنها و بی یار خیره به ماه . دو چشم بی فروغ ، دو قلب بی تپش، دو انسان تازه تولد یافته. درست در شب چهاردهم نیروی ماه تا سرحد جنون کشانید آن دو را. افسوس که با چرخش زمین فهمیدند که بهشت از دست رفته است.



تاريخ : دوشنبه ٢۳ امرداد ۱۳۸٥ | ۳:۱۱ ‎ب.ظ | نویسنده : سارا | نظرات ()