دوست دارم امروز که فرصتی پیش اومد بیام مطلبی بنویسم بذارم اینجا، روی اسب چوبیه صبورم. می دونم آدم به وبلاگش، به خواننده های وبلاگش، به دوستانش، به سواران کوچه پشتی، به اونایی که اسم اسب چوبی رو از گوگل سرچ می کنن، خلاصه به خیلی ها تعهد داره!

آدم بی تعهد پا به زمین نذاشته! می دونم، در برابر خیلی ها تعهد داره! مثلا فرزند در برابر پدر و مادرش، پدر و مادر در قبال فرزند! آدم در قبال دوستان و اقوام و همکارانش! سر در برابر همسرش! همسایه در برابر همسایه، کارمند در برابر رئیسش! مدیر در قبال کارمندان! فروشنده در قبال مشتری! شهروند در برابر مردم شهرش، شهردار در قبال شهروندان، آدم در برابر محیط زیست! در برابر لایه ازن! در برابر اقیانوس ها(که نباید نفت توش بریزه)، در برابر دلفین ها( که بهشون توجه کنه از بی محبتی یا آلودگی آب ها خودکشی نکنن)، آدم به گلها و درخت ها اصلا در برابر همه ی موجودات تعهد داره! آدم حتی در برابر غورباقه ها هم تعهد داره (چون دیگه همه می دونن آدم متعهده که غورباقه های خودش رو قورت بده)(بعضی ها هم متعهد می شن غورباقه های دیگران رو به جای اونا قورت بدن)

حتی تلفظ واژه ی تعهد (و حتی تایپش) هم ثقیل و سخته! انگار نیاز به انرژی بیشتری داره! درست به سختی قورت دادن قورباغه (وای الان دیدم که نوشتن قورباغه هم خیلی سخته! چون در بالا که کلی فکر کردم آخرش اول با غین نوشتم بعد با قاف !ای وای بر من! اما از اونجایی که تعهد دادم به اسب چوبی که اصلاحی در متن صورت نگیره لطفا مرا ببخشید!)

و از همه مهمتر یک سارا در برابر اسب چوبی و اسب چوبی در برابر یک سارا تعهد دارن. مثلا یک سارا باید حداقل ماهی یک بار اسب چوبی رو از اون تاریکخانه ی عدم بیرون بیاره و در جاده های مجازی باهم به سواری برن تا هیچ کدوم سواری یادشون نره! اسب چوبی البته به تعهد خودش همیشه پایبنده و همیشه و در هر شرایط از پیش تعریف شده ای یک سارا رو در مسیرهای نامرئی خیال به پرواز در می آره، حتی اگه هیچ اسب چوبی ای پرواز نکرده باشه؛ باهاش حرف می زنه، حتی اگه هیچ اسب چوبی ای در دنیا تا حالا حرف نزده باشه! اما سارا ...!

 


 

 



تاريخ : جمعه ٤ تیر ۱۳۸٩ | ۱٠:٢٥ ‎ق.ظ | نویسنده : سارا | نظرات ()