هورا یعنی ذوق شدید از برگشتن به جایی که بیش از هر چیز خوشی کودکانه ی منه. یجور بی غمی مطلقه. فارغ از اینکه در هر زمان و مکان دیگه ای چه اتفاقاتی در حال افتادنه!

آخرین متنی که توی ذهنم تنظیمش کرده بودم تا اگه تونستم اینجا بنویسم مربوط می شد به نمایشگاه کتاب که با اینکه اصلا نمی خواستم برم ولی به خاطر همراهی با خواهرم رفتم و اون روز مصادف بود با شنبه که شهادت حضرت زهرا بود و برای من که همیشه از صدای هر نوحه ای فراریم اونجا مثل شکنجه گاه بود! چون صدای وحشتناکی از بلندگوها پخش می شد و خلاصه یجور خودخواهی شدید گروه حاکم بر نمایشگاه که در تقسیم غرفه ها هم به وضوح حس می شد آزارم می داد، منظورم از تقسیم خودخواهانه اینه که مثلا چون جو حاکم یجور خصومت خاصی با انتشارات نسل نواندیش دارن غرفه ای کوچیک و پرت رو بهش اختصاص داده بودن، اما غرفه هایی با عناوینی چون کوثر ولایت و یا آوای نور و ... بهترین مکان ها رو به خودشون اختصاص داده بودن. و این درست همون چیزی بود که اگر مستشار به نمایشگاه می اومد فقط باید اونجوری یعنی مدل خودش توی دوربین نگاه می کرد! اونجا اصلا متعلق به این سرزمین نبود!‌ یجور جاهلیت بربر گونه رو حس می کردم که می دونم راه به هیچ جا نداره!



تاريخ : جمعه ٢۳ اردیبهشت ۱۳٩٠ | ۱۱:۱٧ ‎ب.ظ | نویسنده : سارا | نظرات ()