برای تو و خویش چشمانی آرزو می کنم
که چراغ ها و نشانه ها را در ظلماتمان ببیند
گوشی که صداها و شناسه ها را در بیهوشی مان بشنود
برای تو و خویش روحی که این همه را در خود گیرد و بپذیرد
و زبانی که در صداقت خود ما را از خاموشی خویش بیرون کشد
و بگذارد از آن چیزها که در بندمان کشیده است سخن بگوییم

(مارگوت بیگل)

همیشه این شعر رو فقط می دیدم و یا فقط به گوشم وارد می شد بدون اینکه در عمقش شناور بشم ولی امروز یعنی تا همین الان 12 بار خوندمش و دوباره خوندمش و هر بار شگفت زده تر از قبل می شم که یعنی چقدر زیبایی کلام و یعنی چقدر عمق معنا و یعنی چقدر فهم شاعر و درکش از جهان و چقدر برگردان زیبایی (ترجمه احمد شاملو)  ...



تاريخ : سه‌شنبه ۱۳ تیر ۱۳٩۱ | ۱۱:۳٤ ‎ب.ظ | نویسنده : سارا | نظرات ()