همش نگرانم

همش میترسم

میترسم دوباره گولمون بزنن، آخه ما خیلی ساده ی لوحیم!یه چیز فجیعی هیچ ملتی اینجوری نیس هنوز صدای مسعود بهنود توی گوشمه قبل انتخابات 88 گفت جمهوری اسلامی ثابت کرده که به هر ترفندی میتونه مردم رو به پای صندوق های رای بکشونه میترسم از اینکه اینبار هم بتونه. چجوری این چیزا رو یاد گرفتن؟اینا کجا درس خوندن که میتونن یه ملت رو به سادگی بازی بدن. چرا درس نمیگیریم؟ چرا از یه سوراخ ده بار گزیده می شیم؟چرا به هیچی معتقد نیستیم. ما گروهی که هیچی برامون مهم نیس. حتی بازی خوردن!

کاش یه معجزه ای میشد و همه میخوابیدیم صبح بیدار میشدیم میدیدیم توی بهشتیم همونجا که ارامش هست شادی هست مهربونى هست دوستی هست و به ىاد طنز ساعت خوش ىدونه پرتخال نیس ولى محبت هست

یادم میاد عشق منو بازی داد و من درس نگرفتم حالا مثل مادری که برای دخترش نگران باشه که مبادا اشتباهشو تکرار کنه منم نگران ملتم هستم.نباید یادمون بره. باید بتونیم اون خاطرات رو مرور کنیم تا ازشون درس بگیریم. با فراموشی هیچی درست نمیشه. همیشه همین طور بوده. وقتی از کسی یا چیزی دلخوریم بعد سعی می کنیم فراموشش کنیم تا درد هامون التیام پیدا کنه ولی این درد ها با تکرار زخم های ناشی از خام موندن ما بیشتر و بیشتر میشه. نباید فراموش کرد.باید هی مرور کرد. هی از زاویه های مختلف بهش نگاه کرد. انقدر بررسیش کرد تا دیگه غول نباشه. بشه به راحتی کنترلشو در دست گرفت. چه وقتی خودش میاد چه وقتی فکرش میاد. اگه بهش فکر نکنی و بخوای فراموش بشه، غمش همیشه میمونه. همیشه یجای ذهنت یه غولی خوابیده که همش نگرانی که مبادا بیدار بشه. این به زبون ساده و عامیانه ترس منه از اینکه مبادا خرداد 88 دوباره تکرار بشه و ملت من که مثل یه دختر ساده است دوباره گول بخوره!



تاريخ : جمعه ۱۳ بهمن ۱۳٩۱ | ٤:٢٤ ‎ب.ظ | نویسنده : سارا | نظرات ()