فکر کن شروع میکنی بعد از مدتها به نوشتن از تنهاییت در این فرصتی که پیش اومده بعد از ازدواج خواهرت و هر یه کلمه مینویسی یه زنگ.یه اس.یا حدی اقل یه وایبر مسیج یا ....B

الانم یه خبر فوری یهو اومد رو صفحه که نمیدونم علی کی اسمشو خوب نخوندم برای اولین یار قهرمان سنگین وزن کشتی شد خب دمش گرم ولی کم کم دارم حس میکنم دوربین مخفیه.اخه نه به اون که یه شب ادم توی اتاقش انقدر زل میزنه به گوشی تا خوابش میبره نه به الان که تو حال خودت میای به اسبت سر بزنی میبینی همه میپرن وسط اتاق;:

اینم از وایبر مسیج بجایی که رسید.با تشکر از دوستان که میدونن من الان چی هم باید مینوشتم;

یه اقایی (حالا اهل هرجایی)بوده,(اینو با صدا و لحن اقای مجری که مثلا خیلی انسان خو و بشردوستیه نوشتم:)

در حال مرگ بهش خبر میدن صدمیلیون دلار بردی چیکارش کنیم.میگه دورتادور قبرم مستراح بسازین که مردم بیان خلاصه اره به این شانسم.

والا با این نوناشون



تاريخ : یکشنبه ۳۱ شهریور ۱۳٩٢ | ۱۱:۳٥ ‎ب.ظ | نویسنده : سارا | نظرات ()