کنار این صفحه که اومدم حرفامو بزنم یه تبلیغی میاد:

"به یاد خسرو شکیبایی و حمید هامون"

و دیروز من جایی شنیدم که فیلم هامون برگرفته از زندگی احمد شاملو بوده و یادم اومد که چقدر دلم می خواست چند روز پیش بام به یاد احمد شاملو بنویسم و الان که چهره غمگین خسرو شکیبایی در نقش هامون رو می بینم به کل مغزم به سمت دیگه ای چرخید.

یاد اون ابهام و سرگیجه ی فیلم هامون افتادم که با وجود چندین بار دیدن فیلم (البته در عنفوان نوجوانی) باز هم الان یادم نمیاد که اخرش چی شد و قصه از کجا شروع شد!

بعد حالا نمی دونم این خاطره است، خیاله یا توهم اما یادم میاد توی کتابفروشی بودم درست شبیه همون کتابفروشی که هامون یه کتابو برمیداره به زنی که بیتا فرهی نقششو بازی می کرد نشون می ده، من یهویی یه کتاب برداشتم اسم نویسندش حمید هامون بود! خیلی دلم می خواست کتابو بخرم اما نمی دونم چی مانعم می شد.

چقدر هوا دلگیر و توهم زا شده و من خاطرات خیالی زیادی برای نوشتن دارم

کاش بارون تا صبح بباره...



تاريخ : پنجشنبه ٢۱ آذر ۱۳٩٢ | ٤:۱٩ ‎ب.ظ | نویسنده : سارا | نظرات ()