اخیراً کلیپی دیدم مربوط به نوستالژی های دهه شصتی ها!

توی این کلیپ آهنگ "آی نسیم سحری" هم بخشی از این حس نوستالژی رو تشکیل می داد. 

و از اون وقت این آهنگ دوباره مثل همون زمانی که یه بچه مدرسه ای بودم داره به طرز دیوانه کننده ای توی مغزم مرتب تکرار میشه.

اما فقط همین بخش از شعر! یعنی الان درست سه روز و سه شبه که دارم واسه خودم می گم آی نسیم سحری صبر کن .... ما را با خود ببر از کوچه ها .... 

امروز واقعا توی راه برگشت به خونه خندم گرفته بود... صحنه ای رو میدیم که این سوزن گرامافونی که توی مغزم و روی این بخش از حافظه گیر کرده مثل دریل مغزمو سوراخ میکنه و ... خنده

خلاصه گوگلش کردم و دیدم بعله! انگار خیلی ها باهاش یه حس نوستالژی داشتن و حالا به اشاره ای میتونی دانلودش کنی و هر وقت یاد اون ایام افتادی بهش گوش بدی. 

من البته بیشتر دنبال متنش بودم ... چون خود ترانه رو حتی همون لحظه و حتی هنوز هم با صدای بلند می شنیدم و می شنوم ....

اما نکته جالبش اینه که من فقط همین تکه از شعر رو به یاد دارم و همین رو هم مرتب می شنوم ...

و بقیه ی شعر به قدری برام نااشنا بود که حتی چنین مفهومی رو هم به یاد نداشتم. 

متن ترانه که از این وبلاگ کپی کردم: 

مثل یکی رهگذر از کوچه ها            می گذرم هر سحر از کوچه ها (کلا یادم نبود)

آی نسیم سحری ، صبرکن ما را باخود ببر از کوچه ها (آها شعر من از اینجا شروع میشه)

دلتنگم دلتنگ از خانه ها (که من یهو می پریدم ازش)                

وز معبر، از گذر، از کوچه ها (و واسه خودم می خوندم می گذرم بی خبر از کوچه ها!!!!)

آی نسیم سحری ، صبرکن ما را باخود ببر از کوچه ها (و باز همینو می خوندم)


باید پل زد به خیابان عشق (واقعا اینا رو می خونده همایونفال؟!!! نکنه به خاطر واژه عشق تلویزیون سانسورش کرده بوده!!! آره حتما همینطوره وگرنه من که حافظه ام عالیه!!!)          

یک شب آسیمه سر از کوچه ها (من واژه آسیمه سر رو فقط و فقط توی ترانه محمد اصفهانی شنیده بودم!!! اسیمه  سر رسیدی ... از غربت بیابان!!!)

باید با بوی گل سرخ رفت                     جایی دلبازتر از کوچه ها (نمیدونم این کلمات یعنی انقدر ثقیل و سخت بوده که من کلا یادم نمیاد هیچی ازش)

آی نسیم سحری ، صبرکن ما را باخود ببر از کوچه ها


فردا مهمان شقایق شوم                 بگذرم امشب اگر از کوچه ها

فرجامم، دامنه ی دشت هاست           خواهم رفت آخر از کوچه ها 

(این کلمات هم که اونموقع احتمالا نمی دونستم معنیاشو و سعی می کردم نشنوم که خدای نکرده سوالی به ذهنم خطور نکنه)

آی نسیم سحری ، صبرکن ما را باخود ببر از کوچه ها (آره این برام آشناس ... اینطور که معلومه من فقط همینو شنیدم!!!)

و این طوری فهمیدم که سوزن گرامافونم گیر نکرده بوده بلکه من داشتم ترانه کامل رو دوباره بازخوانی می کردم مرتب واسه خودم!!!

 



تاريخ : یکشنبه ٢٠ اردیبهشت ۱۳٩٤ | ۱٢:٤٦ ‎ب.ظ | نویسنده : سارا | نظرات ()