امشب می تونم اون قدر بنویسم تا از نوشتن خسته و دل زده بشم. شاید هم این کار رو کردم اما هدف من کیفیت نه کمیت. هدف من اینه که هر وقت حس نوشتن بود بنویسم نه اینکه فقط مجالش بود. در این لحظه حس و مجال به کمک من اومده.

دلم می خواد یه شعر بنویسم. بذا چشامو ببندم :JJJ

صدای گام های عبورش به گوش رسید

و خنده و غزل و نگاه و عشق و امید

کنار پنجره ای باز رو به صبح سپید

در انتظار کلامی که روی لب خشکید

چه کودکانه به انتظار نشست دلم

چه عاشقانه ترانه سرود دلم

چه نا امید می نویسم این دم آخر

از آن کسی که هیچ نگفت برای دلم.   



تاريخ : پنجشنبه ٢٦ امرداد ۱۳۸٥ | ۱٢:۱۸ ‎ق.ظ | نویسنده : سارا | نظرات ()