یه صدایی ، خیلی آروم از یه جایی ، خیلی دور ... می اومد.

دور و برم پر بود از حرف ؛ صدا ؛ آهنگ...

گفتم آرومتر... هیچ کس گوش نمی کرد. گفتم ساکت، کسی اهمیت نمی داد.

صدای تو بود می دونستم. با من حرف می زدی، می فهمیدم ؛ اما نمی شنیدم.

بغض گلوم رو می فشرد. چرا صدای زیبای تو باید تو این همه هیاهو به گوش من می رسید؟

 



تاريخ : دوشنبه ۱۳ شهریور ۱۳۸٥ | ۳:٤٩ ‎ب.ظ | نویسنده : سارا | نظرات ()