الان ساعت سه و پنج دقیقه است. اومدم دیدم همه ی دوستام که مهربونن ناراحت شدن از دل تنگیه من.

چرا دلم تنگه؟

چرا دلم تنگ نباشه؟

رفتم دانشگاه خیلی حالم گرفته شد. امور فارغ اتحصیلان با الکل (بلکل)جمع شده بود. آخه ببین چه به روزگار آدم در می ارن اینا. رویا با کلی لطف به من خبر داده بود که بیام زودتر کارامو انجام بدم مدرکه رو بگیرم بذارم دم کوزه . خوب من این همه زحمت کشیدم کوزه سفارش دادم . همش کشک ؟ این که نمی شه ! می شه ؟ اومدم خونه بعد کلی ساعت . اومدم اینجا به شما ها سر زدم . همه یه جوری می نویسن .بابا راحت باشین. خوش باشین . من یه جمله ای رو خیلی دوست دارم:" بی خیالی طی کن "همه ی وبلاگ ها غمگین، همه ی جوونا غمگین.

یه آدم الکی خوشم که تو اون سر دنیا نشسته نوشته جوونای ما حق دارن، چون نه کازینویی دارن نه دنسینگ نه یه حالی؛ معلومه چرا همه افسردن.

رفتیم عروسی، آخرش بعد اون همه شادی به این نتیجه رسیدیم که چقدر عروسی های به سبک ایرانی مسخرس.

آخر شبا هم که هر چی می گم بی خیال نرگس همه انگار معتاد شدن. خلاصه یه ده دقیقه ای شده باید ببینن.

نمی دونم واسه این چیزا ناراحتم یا به خاطر این آهنگای غمگینه؟ این صدای غمباد محسن یگانه اصلا" آدمو رها نمی کنه.هر جا بری صداش هست. خسته شدم بس که گفتم این آهنگو لطفن عوض کنید. من خودم یه بار که گوش کردم خیلی خوشم اومد نمی دونم کدوم شعرش بود که خیلی تاثیر گذار بود؛ آدم باید منصف باشه، ولی هر چیزی هم حدی داره.

راست می گی ...مهم نیست. ختم کلام این که:

"دلم تنگ است
و هر سازی که می بینم بدآهنگ است
بیا ره توشه برداریم
قدم در راه بی برگشت بگذار.."یم

 

 

ببینیم آسمان هر کجا آیا همین رنگ است؟



تاريخ : چهارشنبه ۱٥ شهریور ۱۳۸٥ | ۳:٤۳ ‎ب.ظ | نویسنده : سارا | نظرات ()