سلام

اتفاقی بود این تکرار ولی حقیقت اینه که اشتباهی نبود. این دوبار معانی زیادی داشت و نیز دلایل بسیار.

اول این که، درستشم  این بود که این متن دوبار فرستاده می شد. به نظرم باید دوباره بودن رو به نوعی نشون می دادم. چون من ی روز دیگه این شعر رو نوشته بودم ولی به خاطر ی حس، شب اومدم حذفش کردم. آخه اون شب ی حس دیگه ای رو باید  می نوشتم. امروز فقط می خواستم این جمله رو بنویسم :"هیچ تکراری بی دلیل نیست". اما خب این جمله به تنهایی خیلی مبهم بود.

و دوم این که  اون شب با خودم فکر کردم چقدر حیف شد که ننوشتم من از ریتم این شعر سهراب خیلی خوشم اومده . وننوشتم چقدر خوب که سهراب واژه ها رو اونقدر خوب می شناخت . واژه هایی که فقط رام او بودن چون با نگاهش اونا رو آروم کرده بود. وقتی اون واژه های بی آزار و مهربون رو کنار هم می بینم که چقدر با ملایمت می رقصن و آواز می خونن دلم می خواد ساعت ها نگاهشون کنم و تصویر رویایی شون رو تا ابد تو ذهنم حک کنم.

اما اون شب دیگه باید می رفتم سفر تا با عجله نیام این اتفاق رو اصلاح کنم که باز نتونم بگم که نگاه سهراب رو می پرستم ، اون نگاهی که رهاست ، اون نگاهی که به هر جا می تابه تصویر نقاشی میشه تا ابد. من هم تمام اون تصویر ها رو دوست دارم بی تبعیض. بی انتخابی خاص. تمام تصاویر را از آن دو چشم. و می خواهم این گونه بنگرم. و دوباره به آن تصاویر می نگرم... نگاه یک رود روان که در آسمان ها جاری است با ماهی های قرمز کوچولو. نگاه ابرهای سفید که در برکه ای آب تنی می کنند. نگاه تنهایی و نگاه مردی که تمام شب را بیدارماند.  

حالا که این شعر رو دوبار پشت سر هم دیدم با خودم فکر کردم اون شعرایی رو که خیلی تو ذهنم تکرار می شه رو تکراری بنویسم . خب هیچ تکراری بی دلیل نیست. مرتب این شعر رو تکرار می کنم و هر بار بعد کلی فکر دوباره بر می گردم اول شعر و انگار هنوز حتی یک بار هم نخوندم این شعر رو دوباره شروع می کنم به خوندن . این تکرار خیلی لذت بخشه برای من. واسه همین از دوباره فرستاده شدن این شعر، ی حس خوبی دارم .



تاريخ : جمعه ۱٢ آبان ۱۳۸٥ | ۳:۳٠ ‎ب.ظ | نویسنده : سارا | نظرات ()