تمام راه سفر،

زیر نور ماه،

ماه نقره ای  زیبا،

کتاب می خواندم.

 

مسافر،

 

"... دلم عجیب گرفته است.

...."

 

تمام راه به یک چیز فکر می کردم

 

اسب چوبی قشنگم یادت هست.

 

"و فکر می کنم

که این ترنم موزون حزن تا به ابد

شنیده خواهد شد."

 

"قشنگ یعنی تعبیر عاشقانه اشکال"

 

"و عشق تنها عشق

مرا به وسعت اندوه زندگی ها برد،

مرا رساند به امکان یک پرنده شدن.

_ و نوشداروی اندوه؟

_ صدای خالص اکسیر می دهد این نوش."

 

"آن رگ پنهان رنگ ها"

 

"فکر نازک غمناک"

 

"دست منبسط نور روی شانه آنهاست"

 

نه، وصل ممکن نیست.

همیشه فاصله ای هست.

 

"صدای فاصله هایی که مثل نقره تمیزند"

 

مثل نقره؟

مثل ماه نورانی امشب؟

 

"و با شنیدن یک هیچ می شوند کدر"

 

وبا شنیدن یک هیچ!

یک هیچ؟

یک هیچ ساده.



تاريخ : دوشنبه ۱۳ آذر ۱۳۸٥ | ۱۱:٥٢ ‎ب.ظ | نویسنده : سارا | نظرات ()