سلام

 

یک- اسب چو بي، همان هدیه آسماني ای که در یک شب سرد زمستاني به زمین رسید، به همراهی سانتا کلاوز(پاپا نوئل).

دو- سارا این رو خوب می دونه که اسب چوبی هرگز چرا؟ نمی گه. (نمی پرسم چرا؟) و نپرسید چرا؟

سه- جمع اضداد(خاموشِ پر هیاهو، شادِ غمگین، دور و نزدیک ، در زمین و آسمان، رام و سرکش،...  یا  این طور بگم؛ چوب نسوز)

چهار- اسب چوبی  فکر می کنه:

" در طریقت هر چه پیش سالک آید خیر اوست

   در صراط مستقیم ای دل کسی گمراه نیست"

 

چقدر زود رسیدیم به آخر بازی،

درست همون طور که به پایان یک سال دیگر.

و

پنج-" الهی!مشرب می شناسم اما واخوردن نمی یارم، دل تشنه و در آرزوی قطره ای می زارم. سقایه مرا سیری نکند، من در طلب دریا ام. بر هزار چشمه و جوی گذر کردم تا بو دریا دریابم. در آتش عشق غریقی دیدی؟ من چنانم. در دریا تشنه ای دیدی؟ من آنم. راست به متحیری مانم که در بیابانم. فریادرس که از دست بیدلی به فغانم."

 



تاريخ : دوشنبه ۱۱ دی ۱۳۸٥ | ۱٢:٢٠ ‎ق.ظ | نویسنده : سارا | نظرات ()