در بیابان سرگردانی انسان،

مردی دست تو را بالا گرفت.

و در زمانه ی بی یاور،

تو تنها یار و یاور ما ماندی.

تا ابد.

سالیان درازی است که حنجره چاه خاموش است.

اشکی فرو نمی افتد.

و چشمان کودکان،

در پای پنجره های چوبی خشکیده است.

ای ساقی خمار چشم هشیار،

از آن جام که نوشیده ای،

جرعه ای نثار ما کن.

ای بزرگوار،

تا ابد.



تاريخ : دوشنبه ۱۸ دی ۱۳۸٥ | ٩:٤٢ ‎ق.ظ | نویسنده : سارا | نظرات ()