اسب چوبی در حالی که در خواب شیرینش غوطه ور بود.... گمان می کنم در فضا جاری شده

 بود.

حالا رسیدم به اصفهان؛ اینجا حس کردم صدای من رو می  شنوه. و تلاشم بیهوده نبود.

کنار نقش جهان. در آرامشی وصف ناپذیر و آسمانی گسترده تا بی پایان خیال.

....دوستان من کجا هستند؟

روزهاشان پرتقالی باد!



تاريخ : چهارشنبه ٢ خرداد ۱۳۸٦ | ٤:٤٤ ‎ب.ظ | نویسنده : سارا | نظرات ()