سلام

دیگه کم کم نگرانت شده بودم گفتم حتما رفتی و بر نمی گردی

اما انگار دنبال ی جای آروم بودی که با هم خلوت کنیم تو بگی من بنویسم

مثل همیشه( هنوز یادمه گفتی هیچی مثل همیشه نیست هیچی مثل دیروز نیست و نه مثل فردا فقط بدون که از تمام بذرهای اندیشه ی ما امروز هست ) مثل امروز

این جا خلوت سبز و آرومیه منم احساس خوبی دارم.

اما یاد مداد رنگی سبزم می افتم که گم شد

شاید بهتر بود اول می رفتم دنبال مداد سبزم؟

اما مشکل یکی دو تا نیست !

اسب چوبی قشنگم!

چقدر هوا گرمه! ی روز تو پائیز که ...... ی روز تو پائیز که صبح سرده و ظهر آفتابی و شب ها خسته از هر چی دو رنگی .

من دو تا از مداد رنگی هام نیستن! سبز و بنفش

دفتر نقاشی من پر شده از باغچه های گل بنفشه که یا زردن یا قرمز یا آبی یا سفید اما هیچ کدوم از بنفشه ها بنفش نیستن ، چون خیلی وقته مداد رنگی بنفش من غیبش زده.

دیروز مجری تلویزیون به همه ی بچه ها گفت مواظب مداد رنگی هاتون باشین.

دل من برای مداد رنگی سبزم که هنوز هم صدای بلوریش تو گوشمه وقتی شب یلدا حافظ می خوند تنگ شده دل من برای همه ی نگرانی های سبزش تنگ شده نگرانی از زلزله از جنگ از هزار و یک جور بیماری از این که کوچولوی قشنگش هم سبز باشه .

دیشب چی می نوشتم؟



تاريخ : پنجشنبه ۱٧ آبان ۱۳۸٦ | ۱۱:۳٤ ‎ق.ظ | نویسنده : سارا | نظرات ()