زمان

بی اختیار ترین واژه در حصار قفس

در تنگنای غربت بی سرانجامی

تا یک نگاه تو به این خسته

وامانده در کوره راه گمنامی

می بارد اشک از هر دو گونه

می خندد آن ابرک شیطانی

در پشت او نور گمگشته

.....

....

نمیااااد

/ 2 نظر / 13 بازدید
پنجره چوبی

این نمیاد آخر منو یاد یکی از شعرهای بنیامین انداخت، اصلا یادم نیست کدومش تقریبا با همون صدا خوندمش مدتهاست که زمان رو فراموش کردم اونهم منو