به نیت عشق

اسب قشنگم،

می دونم قرارمون این بود که تو بگی من بنویسم، اما امشب یه سوالی توی ذهنمه که دوست دارم بپرسم، و جوابش رو بشنوم:" این همه مهربونی از چی نشئت می گیره؟ " چه طوری می تونی این طوری باشی؟ همین طوری دیگه، چوبیه چوبی. خیلی خالص، خیلی سارا! (بدون ترکیب شدن با شیشه خرده!) خیلی آروم و فقط به نیت عشق بی نهایت تا بی کران هستی؟ توی چشمات پر از پروانه س. پر از خال های رنگی، این همه پروانه از کجاست؟ این همه سنگ صبور توی دشت دلت، می دونی چی شد این سوالا اومد به ذهنم؟ وقتی دیدم خراش یادگاری های روی تنت رو بی هیچ ادعا، تحمل می کنی و تازه برای بچه هایی که دنبال بادبادکشون میان می رسن بهت یه دنیا شور و حرارت و سرزندگی هستی!

/ 2 نظر / 11 بازدید
حمید

عاشق، عاشق محنته. اونم محنتی که معشوق نصیبش می کنه.

ندا

خب اسب چوبیه دیگه مث داستان سنگ صبور ، قالیچه ی پرنده ، چراغ جادو ، ... میشه مگه ازشون پرسید : چرا شما جادویی هستین ؟ جادوی اسب چوبیه ! ولی بازم تو بهتر از همه ی ما می دونی . تو مث یه دختر کوچولویه آروم و ساکتی که بین اون همه بچه ی شلوغ و جیغ جیغوی پارک یا مهمونی ، چشمش افتاده به یه اسب چوبی . اون وقت آروم و بیصدا رفته رو اسبه نشسته ، خم شده ، سرشو کرده تو یال های کاموایی اونو و از یه طرف چشماشو دوخته به زمین . همونطور که دستاشو محکم قلاب کرده به یالها و تن اسبه . آروم آروم باهاش تکون می خوره و زیر لب آواز می خونه[قلب][ماچ][ماچ]