8/8/88 با هشت کتاب!

در میان انبوه کتابها، شعر ها، واژه ها، سر انگشتان من، گاه برای تفال زدن هم فال می گیرند. و عجیب آنکه در هشتمین روز از هشتمین ماه سال هشتاد و هشت، دلشان هوای هشت کتاب سهراب را می کند، بی آنکه بدانند.

8/8/88

امروز هارمونی عجیبی میان تمام اجزایش دارد(چه درونی و چه بیرونی)(چون اینجا ایران است؛ آرامگاه امام هشتم. و تاریخ شمسی سراسر هشت(درونی) این خاک سرانجام با تاریخ قمری میلاد هشتمین امام(بیرونی)، امروز با هم متقارن شده است!) چقدر ما عاشق هارمونی و تقارن هستیم! چقدر تقارن ها را به فال نیک می گیریم، چقدر برای بودن در چنین روزهایی لحظه شماری می کنیم، تا بیاید و از آسمان برایمان برکت ببارد.

امروز درخور اوج

امروز روز کوهستان است. مثل رشته کوه هایی است که همواره در نقاشی های کودکی مان بود. با آن خورشید خانوم نورانی پنهان در میان دو کوه، که همیشه می تابید، و همیشه سر خوشانه می خندید.

امروز آواز تو در کوه سحر، و گیاهی به نماز

امروز کاجستان است. کاجستان! پناهگاه تمام وسعت تنهایی کودکی هایم، در انتظار کشنده ی آمدن پدر، وقتی مدرسه تعطیل می شد و تمام دوستانم هم یکی یکی می رفتند و من همچنان می ماندم با دلهره ای که تا امسال (سالی که تمام روزنه های امیدش را گویی گل می گرفتند) دیگر هرگز تجربه اش نکرده بودم.

امروز من از تو پرم، ای روزنه باغ هم آهنگی کاج و من و ترس!

امروز مثل تصویری است که از نقاشی های اجدادمان در غارها سراغ داریم، بدویت عجیبی در آن پنهان است، ساده و بی آلایش. درست مثل پاکی گل نیلوفری که دیروز ناگهان در باغچه ی بی نیلوفر ما پدیدار شد! بی هیچ پیچیدگی و یا رمز و رازی. اما در تکرار رمز آلود زیبایی که وسوسه ات می کند به گشودن رمزی برای دریافت پیامی.

و من امروز صفحه ای را از هشت کتاب سهراب، همچون مرغ عشق های آن پسرک فال فروش که فالی بر می چینند، می گشایم. به شماره ی صفحه که نگاه می کنم هم نام من است.262 اما امروز از خودم عبور می کنم شاید تا تو:  و چه تنها

 

ای در خور اوج! آواز تو در کوه سحر، و گیاهی به نماز.

غم ها را گل کردم، پل زدم از خود تا صخره دوست.

من هستم، و سفالینه تاریکی، و تراویدن راز ازلی.

سر بر سنگ، و هوایی که خنک، و چناری که به فکر،

و روانی که پر از ریزش دوست.

خوابم چه سبک، ابر نیایش چه بلند، و چه زیبا بوته ی

زیست، و چه تنها من!

تنها من، و سر انگشتم در چشمه یاد، و کبوتر ها لب آب.

هم خنده موج، هم تن زنبوری بر سبزه مرگ، و شکوهی

در پنجه باد.

من از تو پرم، ای روزنه باغ هم آهنگی کاج و من و

ترس!

هنگام من است، ای در به فراز، ای جاده به نیلوفر

خاموش پیام!

"سهراب سپهری"

/ 10 نظر / 12 بازدید
مشق شکسته

خیال می کنم دچار رگ پنهان رنگها هستی و دچار یعنی عاشق ... ماه بالای سر تنهاییست ...

صبا

هزار راه نرفته نکنه از روی اون این اسم را گذاشتی به هرحال باید نترسی و حرفت را بزنی [گل]

ندا

سلام خیلی خوشم اومد مث همیشه دوست داشتنی و آرامش بخش خدا کنه از اون حسای ترسوننده ی کودکی دیگه سراغت نیاد[ناراحت] یه کم دلم گرفته...... واسه همین ترجیح میدم در مورد مطلب قشنگت چیزی نگم که دل گرفتگی م بهش نفوذ نکنه یه قت همیشه شاد و پیروز و بی غم باشی[ماچ][گل]

پنجره چوبی

سلام و چه تنها من.... این قسمت منو یاد تیتری انداخت که سال پیش اینجا نوشته بودی "هیچ کس تنها نیست" عکس خیلی قشنگه از ترکیب 8 های زیادی تشکیل شده 8 هایی که در هم تنیده شدند... چقدر شعرهای سهراب قشنگ اند این رو برای اولین بار الان حس کردم، اینقدر رمز آلود و گنگ سروده شدند که میتونی برداشت دلخواهت رو داشته باشی و واقعا هم دلخواه دلخواه، آزاد آزاد.... نمیدونم قبلا نوشته بودی یا نه، اما مطوئن بودم برای چنین روزی حتما پستی خواهی نوشت، چون میدونستم این اتفاقهای به ظاهر تصادفی رو خیلی دوست داری چون میدونستم که اینها رو اصلا اتفاق نمی دونی که تصادفی بودنش رو فرض کنی، اینها همه پیام دارند (البته از نظر تو)(خوب من افکار رو میخونم دیگه[عینک])

سهیل

سلام گرافیک خوبی بود یاد طاقدیس و ناودیس های تو کوه انداخت مرا

ندا

الهههههههههههههههههههههههههههههههی [بغل] تو چقده ناز و خوبی سارا جونم [ماچ][ماچ] ممنونم هم سرما خوردگی م خوب شده و هم اون حال بدم ( خدا رو شکر ) نمی خواستم ناراحتت کنم[نگران] در مورد اون سفر که گفتی ... سعی مو می کنم تلاش مو می کنم [خنثی] حتما بهت خبر میدم ممنون از توجهت[قلب] خیلی دوستت دارم دوس جون جونم [ماچ][پلک] به امید بهترین ها برای سارا جونم [گل][گل][گل]

نیما

سلام لایو صحبت می کنم از دیونه خونه نیما من اومدممممممممم

نیما

سلام خوبی ؟ سارا ازت ممنونم یه دنیا... بابت اینکه .... بخدا دروغ نگفتم اگه بگم اون 2 تا نظرت هر کدوم در بازه زمانی خودش با من چه ها نکرد اینکه من زندم اینکه من تصمیم میگیرم نه دنیا..... تمرکز.... و من دقیقا کاری که گفتی کردم نتیجش شد نظر پایینی ممنون از تو پیغمبر و رسالتت... امروز سهراب قشنگ تر از هر روز دیگریست مگه نه؟[چشمک]