ملبورن

نمی دانم از اینکه مثل آن دفعه شبی زمستانی بود  و در ردیف های جلوتر سینما می نشستیم یا چون کمی از فیلم گذشته بود و مجبور بودیم در تاریکی با هدایت نگهبان صندلی هایمان را پیدا کنیم یا دیدن آن وضعیت آشفته ی روی پرده که زوجی با چمدان های هنوز بسته نشده دم رفتن انگار همین لحظه ی آخر باید تمام کارهای ناتمامشان را انجام می دادند یا آن حالت نگران و مضطرب شخصیت ها مرا یاد فیلم "بیخود و بی جهت" می انداخت و هر لحظه منتظر بودم از اتاقی پانته ا بهرام بیرون بیاید.

به خاطر حضور پیمان معادی انتظار دیدن فیلمی همچون جدایی یا گذشته را داشتم ... کاری مثل فیلم های اصغر فرهادی ... اما این بار فقط یک ماجرا بود فقط یک مشکل که انگار اصلا نمیخواست حواست به طرح آن مشکل مشغول شود ... انگار میخواست بگوید مثلا فرض کن این خانه ایران باشد این زوج جوان هم نسلهای آخر دهه پنجاهی و دهه شصتی حدودن! میخواهند بروند از این مملکت! حالا به هر دلیل! حالا که برای خودشان رویایی را ساخته اند ... پرستار بچه ی همسایه که زوجی میانسال و دارای اختلاف خانوادگی اند! بچه را تحویل این زوج جوانی می دهد که پر است از آرزو ها برای خودش! این بچه که شاید سمبل این انقلاب نوزاد بوده در ذهن کارگردانش یا توهمی معناگرایانه باشد توسط من از فیلمی بی هیچ منظور خاصی! در هر حال در این خانه می میرد! بدون خواست و اراده ی این زوج اما از روی جهل از روی ندانستن و پس از روبرو شدن با عذاب وجدان و ترس و تشویش و نگرانی و اشک و آشفتگی و ناباوری و خلاصه هر چه که بر سر نسل سوخته آمد ... تنها راه را مهاجرت می یابند ... یعنی رفتن به همان راه خودشان. با سپردن این بچه به پیرزن همسایه دیگری که شاید نماد نسلهای قبل تر بود و بی هیچ واهمه ای مسئولیت بچه ای مرده را بر عهده می گیرد. خودم تعبیر دیگری هم داشتم. و آن اینکه این نوزاد نسل آینده ای بود که اگر ما نسل سوخته باشیم او نسل مرده است. در پایان می بینی با تمام عذاب وجدان اما این زوج جوان مسئولیت مرگ نوزاد را بر عهده نمیگیرد و می گذارد و می رود حتی اگر در تاکسی از گناه ناخواسته ی  خود اشک میریزد اما دیگر نمی تواند برای مشکلی که تقصیری ندارد جز سرنوشت بسوزد و بسازد و تقاص پس دهد! خیلی سمبلیک شده بود! واقعا نمی دانم اما این برداشت من بود یا منظور اصلی کارگردان هم بوده؟!

/ 3 نظر / 30 بازدید
تبادل لينک

با سلام خدمت شما مدير محترم وبلاگ.اگر ميخواهيد بازديد سايت يا وبلاگ خود را به صورت فوق العاده اي افزايش دهيد.ميتواند به صورت کاملا اتوماتيک و رايگان لينک سايت خود را در سايت زير ثبت کنيد و بعد از آن بازديد خود را به صورت فوق العاده اي افزايش دهيد.

پنجره چوبی

این برداشت خیلی خوب بود من موقع دیدن فیلم خیلی رئال نگاهش کردم و کلی حرص خوردم که جدایی و درباره الی رو ریخته تو مخلوط کن اما بعدش یکی تقریبا همین برداشت تو رو نوشته بود ؛ که این طفل وطن بود و مرده اش را تحویل نسل قبل دادند و رفتند... برداشت تو کامل تر غمین بود [ناراحت]

ندا

چه جالب! با اینکه فیلمو ندیدم، مطلبتو تا ته خوندم باید ببینمش :)