دیکته

آن مرد آمد،

آن مرد زیر باران آمد،

آن مرد با اسب آمد!

در خیالات خودم سفر کردم به کودکی ! پیرمردی پالت نقاشی اش در دست، زیر باران رفت. رفت تا مهربان تر از فصل ها باشد، مهربان برای درخت عریان پاییزی، و مهربانتر از خدا، برای دخترک بیمار و ناامیدی که تنها امیدش، آخرین برگ زرد پاییزی بود. دخترکی که پویا نمایان ژاپنی برایت به تصویر کشیده بودند، و آنقدر قوی بود تاثیرش که بعد از گذشت شاید بیست سال هنوز یادت می آید بغض گلویت را، آن وقت ها نمی دانستی که این داستان را ویلیام ا هنری نوشته بوده، فکر هم نمی کردی که نویسنده مهم است یا کارگردان فقط فکر می کردی همان برگ زرد مهم است و پیرمرد و مهربانی اش. و اینکه به خودت می گفتی تا دنیا دنیاس عشقه که می مونه، نه اینکه دقیقن این جمله را بگویی اما با ی غمی حتی وقتی پیرمرد مرد، فهمیدی که اما دخترک به خاطر آن شب سرد و بارانی یعنی به خاطر یک از خود گذشتگی زنده مونده. اون کار چیزی شبیه اهداء‌عضو بود. اهداء جان بود، ایثار بود، عشق بود. تمام مفاهیمی که هیچ وقت هم نمی توانی معنی اش را به کسی بفهمانی اما همه خودشان در همان جعبه ی سیاهشان دارند. هر چه می آید به ذهنم را می نویسم، قول می دهم بدون هیچ ویرایشی بذارمشون توی وبلاگم، این قول را به تو می دهم، تو که روح اسب چوبی هستی اینجا.

/ 9 نظر / 2 بازدید
سارا

امیدوارم کارتون آخرین برگ زرد رو دیده باشید چون متن این پست بیشتر به تصاویر اون کارتون از مفهوم مهربونی اشاره داره.

حرفی نیست ، مگر...

سلام در پست اخیر منم پیرمردی هست... اما اون در حسرت عشق می میره ! شاید به خوندنش بیارزه خوشحالم می کنی[لبخند]

پنجره

این کامنت فقط برای تست کردن این است که کامنتدانی گرامی شما همچنان به فیلتر های امنیتی و تائید صاحب وبلاگ مجهز است یا خیر[چشمک] و حاوی ژیام دیگری نیست پس لطفا فقط زنگ طبقه اول را بزنید حتی شما دوست عزیز

پنجره

خب میبینم که همگام با آقایان اوباما و کروبی شما هم به شعار تغییر سیستم اعتقاد دارید و سیستم تائید کامنت ها را تغییر دادید! وبلاگ عالی پر ویزیتور[زبان] شایات ذکر است که در جمله فوق میتوانید کلمه جعلی سیستم را با کلمه ی غیر جعلی سامانه ریپلیس کنید![عینک]

...

خصوصی...

رضاپارسی پور

سلام خیلی قشنگ می اندیشی و زیبا می نویسی عزیز. [گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل]

حرفی نیست ، مگر...

چه خوب می نویسی. یعنی با نوشتن آشنایی. کلمات رو می شناسی و... اوه ، نه. اصلا اهل مبالغه نیستم. تشخیصم رو قبول دارم... خوشحالم با وبت آشنا شدم لینکت می کنم دم دستم باشی

خرس قطبی

[بغل] [گریه][گریه][گریه] اون پیرمرده ... با اون کلاه و پالتو و عینک ...[گریه] [نگران] . . . شاد باشی و بهاری [ماچ][قلب][مغرور]

سهیل

سلام سال خوبی داشته باشید. ممنون که سر زدید