بر مرکب چوبینم ....

هنوزم تشنه ام. این آهنگ رو (ترانه ی امروز چه دلتنگم – داریوش) که قرار بود برای تقویت حس شنوایی خوب گوش کنم و حسم رو بنویسم نگه می دارم. می خوام یک فنجون قهوه بخورم اما نمی دونم چرا به نظرم اینطوری تشنه تر می شم.

چه سرخه خیابان و چه قهوه ایه کوچه؟! رسیده به اینجا؛ من هنوز تشنه ام، هنوز آنچه که قرار بود اتفاق بیفته، اتفاق نیفتاده ( پاراگراف اول این متن) ( یعنی ترانه هنوز داره پخش می شه و من به جای گوش سپردن، در همون حال تشنگی دارم می نویسم. حس می کنم دارم به خواب عمیقی می رم و صدای ترانه دور و دورتر می شه)

آه ای منه جان خسته

عصیان فروخورده

انفجار پنهان و ...

امروز که دلتنگم ....

(نمی نویسم. فقط گوش می دم. روحم داره از تنم جدا می شه. روحم از جسمم هم تشنه تره. و شاید حتی دلتنگ تر!)

 نمی دونم اینجا کجاس! اینجا که روحم رفته به اونجا! رفته بالای یک صخره ی سنگی تقریبا سیاه نشسته، شاید هم چون از دور می بینمش به نظرم رنگ سبز جلبک های روی سنگ ها سیاه میاد! برای اولین بار روحم مونثه. پیراهن سفید رنگی تنشه. شاید هم لیمویی رنگه ولی من از دور سفید می بینم! باد می وزه روی صورتش. چشماش رو می بنده. من فقط نیمرخش رو می بینم. بر خلاف وقتایی که با منه، اینجا خیلی آرومه. خیلی خوشحاله. داره به صدای موج های دریای پیش روش گوش می کنه. من روی ساحلم. موج که میاد پاهام سرد و خیس میشه. دلم می خواست جای او بودم. اما اون صخره اینجا وجود نداره. نمی دونم اینجا (یعنی اونجا) کجاست؟ اگه بپرسم حتما با مهربونی می گه کجا رفته، اما دلم نمیاد با سوال مسخره م آرامشش رو بهم بزنم، از طرفی حس می کنم دوست داره تنها باشه. نباید من رو ببینه. نباید حضور من آرامشش رو به هم بزنه. کمی روی شن های نرم ساحل قدم می زنم. به سمتی می رم که نیمرخش رو هنوز می تونم ببینم. دارم زیاد نزدیک می شم. یک آن می ایستم. می ترسم اگه منو ببینه یهو از اون بالا بیافته توی دریا. آروم چند قدم بر می گردم. بدون تغییر جهت. وقتی می بینمش که اونجا چقدر آروم و راحته، شک میکنم که بخوام برگرده.

آه ای من دل خسته!

.........

امروز که دلتنگم ناگهانه طغیان کن!

 ...

/ 4 نظر / 11 بازدید
ندا

مث یه خواب می مونه ........ حسش اونجایی شبیه خواب شد برام ( یه خواب شیرین ) که گفتی نمی خوای خلوتش رو بهم بزنی .. و ممکنه بیفته ! عین وقتی شدم که در مرز درک خواب و رویا با واقعیت قرار می گیرم و می دونم که خوابه اما کش میدمش تا جایی که کاملا بیدار بشم و شیرینی شو تا تهش که جا داره بچشم [نگران] اینجور وقتا با یه حسرت بزرگ چشمامو باز می کنم دیشب یه خوابی دیدم که بوی اون خواب هنوز باهام مونده ! باورم نمی شه ! اینجوری شو دیگه یادم نمیاد تا حالا تجربه کرده بوده باشمش [ابله] من نمی دونستم که روحتو تا حالا غیر مونث می دیدی ! من بچگیام اینجوری بودم ...... الآن دیگه مونث مونثه [رویا] ...... این ترانه شنیدن و نوشتن یه جور مدیتیشن بود ؟ [زبان] نماز و روزه هاتون قبول ماه رمضون خوب و پرباری داشته باشی [گل][گل]

پنجره چوبی

سلام روحت رو خیلی قشنگ ترسیم کردی اونجا که باد می خورد تو صورتش و روی صخره نشسته بود فضا شبیه فضای همون جزیره ی سریال لاست بود انگار.... ضمن اینکه احساس کردم این روح مونث آنچنان هم روح و مونث نیست و کمکی وجود خارجی دارد این حس خیلی ظریف بین واژه هایی که درکشان کار هر کسی نیست به چشم می خورد ان شاالله نیایش های رمضانی ات مقبول حضرت دوست واقع می گردد[گل]

سهیل

سلام من زیاد موافق نظر امیر چوبی نیستم

نیما

سلام مرسی واقعاً مرسی من محل کارم هستم اما متن سیالت پاهامو کند منو برد به همون سخره روی جلبک های خیس لیز سبز لحظه ای آروم شدم هرچند چیزی که من دیدم با جزیره لاست فرق داشت منِ من هم اون جا بود داشت بهم لبخند میزد